تبليغاتX
گفت وشنود

ciln059ps1yk3h9il1jj.jpg

5y209ztr1jqw95k6p9pm.jpg

2zuzo9clfmbpjqk735me.jpg

 6qc54nufm7627lc5d1gz.jpg

 مثل همین روزها بود که رفتی

یعنی مثل دوهفته پیش

شب جمعه

نه ! ناراحت نشو . چون مثل همیشه میخواستم خودم رو به فرآموشی بزنم شاید اینجوری دیگه کمتر احساس ناراحتی کنم اما انگارنمیشه وشاید اگه اسم حضرت زینب نبود بیشترمیتونستم باخودم کناربیام

تو هیچ وقت به پشت سرت نگاه هم نکردی که بابقیه چه کردی

اما خوش بحالت . توبه عشق حقیقی رسیدی

عشقی که تنها عشق است و عشق . برعکس عشقهای دنیایی .

حال آدم بهم میخوره . هرکسی مجبوره براساس کمبودهایی که توی زندگی احساس میکنه یا نیازهایی که داره واگه تنهاباشه براش دست نایافتنی است طرح عشق بازی ویادوستی بریزه آخرش هم ....

بازهم اشکال نداره

اینهم سال دوازدهم

بازهم میگذره

وباز

وباز

وباز

اما ماها باید مجبور به زندگی کردن باشیم و آخرش هم باکوله باری ازگناه و مرگ عادی مردن

اما تو خوش بحالت

فقط یادت بیاد وقتی ...رو آورده بودند و چه قدرگریه وزاری کردی  و ناراحت بودی که آخرین بار که ازقضا توهم فرمانده اش بودی یک سیلی حواله اش کرده بودی بعدهم شب عملیات جلوی خودت شهید شده بود اما نتونسته بودی بیاریش عقب تا بعداز سالها که چند تیکه استخونش برگشته بود .

... ! باور کن این روزها خیلی احساس تنهایی میکنم . خیلی .

دلم پراز درده اما هیچ محرمی نیست . یعنی هیچ کس درد کسی رونمیفهمه یاشاید ما قابل نیستیم کسی حرفهامونو گوش کنه

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 12:7 بعد از ظهر |

چندي پيش سميناري در شهر "ماستريخت" در جنوب هلند برگزار شد و کارشناسان هلندي روابط ميان انسان و روبات در اين سمينار، اعلام کردند: قصد دارند روبات همسري را طراحي و توليد نمايند تا با قيمتي مناسب وارد بازار شده تا همگان بتوانند از آن استفاده کنند! طبق پيش بيني کارشناسان هلندي، روبات همسر با قيمت مناسب در ده سال آينده به طور حتم وارد بازار خواهد شد!


"ديويد ليوي" اسکاتلندي که به عنوان يکي از کارشناسان روابط ميان انسان و روبات در سمينار "ماستريخت" حضور داشت، طي سخناني اظهار کرد: در حال حاضر روبات کاربردهاي زيادي در زمينه هاي صنعتي، کارخانجات و ديگر زمينه ها دارد. روباتي که براي ازدواج و با قيمت بسيار بالا در چند ماه اخير وارد بازار شده، مورد استقبال بسيار گرم هلندي ها قرار گرفته است!

همچنين کارشناسان روبات اعلام کردند: روبات بازيگران و خوانندگان سرشناس جهان نيز وارد بازار مي شود تا در صورت تمايل، مشتريان بتوانند با اين روبات ها ازدواج کنند!

البته اين طور به نظر مي رسد تلاش کارشناسان هلندي در اين زمينه، ارائه راهکارها براي ترويج ازدواج ارزان قيمت و بالا بردن افزايش آمارهاي مربوط به استحکام خانواده است! زيرا تاکنون هر چه برنامه و طرح ارائه داده اند، موفق نبوده و اين بار تصميم گرفته اند از ماشين ها کمک بگيرند!

از سوي ديگر "رونالد آرکين" ديگر کارشناس روبات در اين باره گفت: پيش بيني مي کنم حداقل تا سال 2050 به مردم اجازه ازدواج با روبات به صورت قانوني داده نشود.
 
به گفته "يمون فان فال"؛ فروشنده يکي از فروشگاه هاي روبات در هلند، سال هاست بسياري از هلندي ها که دوست ندارند با انسان ديگري زندگي کنند، روبات را براي زندگي مشترک خود انتخاب مي کنند! زيرا زندگي با روبات به هيچ وجه مشکلاتي را در پي ندارد. اما مشکلي که در حال حاضر وجود دارد قيمت بسيار بالاي اين روبات هاست.

آن گونه که به نظر مي رسد؛ با توجه به درصد زياد آمارهاي طلاق در کشورهاي غربي، کارشناسان آنها تصميم گرفته اند براي رفع اين مشکل چاره اساسي پيدا کنند و ماشين را بجاي انسان وارد زندگي اين خانواده ها کنند! زيرا انسان کنوني در جهان غرب ديگر تحمل انسان ديگري را ندارد و مي خواهد وقت خود را با روبات ها صرف کند! حال اين روبات اگر با چهره يک هنرپيشه يا خواننده مورد علاقه اش هم باشد، بهتر است!
+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 8:42 قبل از ظهر |

امشب که خانه عمویم رفته بودم از همه جا و همه چیز حرف زدیم از عالم سیاست گرفته تا مسائل مذهبی و اجتماعی .

عمو ناراحت بود که بعضی دوستانش به او اعتراض کرده اند که چرا به مشهد - کربلا و یا مکه نمیرود .

اومیگفت من اگر نمیروم اولا امکانش برایم نیست و دوما اینکه من سعی میکنم اعمالم را جوری انجام دهم که مورد رضایت اهل بیت ع باشد حال به زیارت قبورشان بروم یانروم دیگر برای من که نه توان مالی ونه توان جسمی ندارم فرقی ندارد .

و من خیلی احساس شرمندگی میکردم و شاید جواب تایید حرفهایش را هم به زور میدادم چون وقتی به گناهانم فکرمیکردم نمیدانم دیگر لیاقت زیارت قبور ائمه ع را دارم یانه ؟

البته فقط یکی بود که هروقت به یاد حرفهایش میافتم خیلی آرامش پیدامیکنم و آن حاج آقایی بود که برای ماه رمضان به شهرستان مان آمده بود ووقتی به اومیگفتم گناهانم آنقدرزیاد است که ازخودم ناامید شده ام اوجواب داد : شما یکی را پیدا کن که اوضاعش روبه راه باشد من مخلصش میشوم .البته نمیدانم این توجیه خوبی برای ماها باشد یانه ولی حداقل این است که میدانم بااین حال اگرخدابخواهد رحمتش رابردارد که باید اثری ازبندگانش باقی نگذارد درحالی که رحمت او خیلی بیشتراز این حرفهاست.



امروز اسرای لبنانی آزاد میشوند و پیکرشهدایشان به وطنشان برگردانده میشود.

از الان خیلی حالم گرفته شده . چون این وقتها منهم همیشه به یاد ... میافتم .

یکشب تعریف میکرد وقتی آمریکا باما وارد جنگ شد یکروز بایکی ازدوستان سوارقایقهای سپاه بودیم که بالگردآمریکایی توی آبهای خلیج رد مارو گرفت و تعقیبمان کرد و ماهم باقایق توی آبهای بوشهر زیگ زاگی میرفتیم .

میگفت دوستم سکان داربود و منهم با دوشیکا بالگرد رو هدف میگرفتم . بالگرد هم نامردی نمیکرد و با موشک پذیرایی میکرد اما چون زیگ زاگی میرفتیم هیچ کدام به هدفمان نرسیدیم تااینکه آخر بالگرد راهش رو کج کرد و رفت .

او همیشه انتظارروزی رو میکشید که موقعیت فرآهم بشه و برای آزادی قدس شریف عازم بشه (البته ترجیح میدهم درباره این بیشتر چیزی نگویم)اما انگار سرنوشت برای او چیز دیگه ای رقم زده بود .

بااینکه خیلی دلم میخواد حاج احمدمتوسلیان وهمراهانش هم به زودی آزاد شده وبه وطن برگردند اما من از غصه دق میکنم چون تمام خاطرات گذشته برام زنده میشه .

همان خاطراتی که وقتی زخمهای کهنه اشان سرباز میکنه مثل طاعون به جانم میافته .



آقا جان !

ای مولود کعبه !

سلام

سلامی به اندازه تمامی غصه هایی که توی دل شما و زینب س بود

آقا!

اگربه گناهانم نگاه کنم به خودم اجازه نمیدهم هیچ حاجتی ازشما طلب کنم

اما امشب دست به دامان لطف و کرم شماهستم

حرف دلم هم آنقدرزیاده که قالب کلمات و جملات گنجایش بیانشون رو نداره اما امشب تنها و تنها قلب تنها و خسته ام را به آستان شما تقدیم میکنم

همین وبس

 

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 2:33 قبل از ظهر |
السلام علیک یا امیرالمومنین
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 1:30 بعد از ظهر |

دوبار در سال ، 7 خرداد و 25 تیر هنگام ظهر شرعی خورشید به سمت الراس خانه كعبه در مكه می‌رسد كه از این راه می‌توان جهت دقیق قبله را تعیین كرد.

 فردا ساعت 57:13 دقیقه میتوان با قرار دادن شاخصی در زمین جهت دقیق كعبه را مشخص كرد.

در این روش امتداد خلاف جهت سایه شاخص به سمت خورشید(چراکه خورشید درهنگام ظهرشرعی دقیقا بالای کعبه قرارمیگیرد) جهت دقیق قبله است.

البته یک روش نه چندان دقیق هم هست وآن اینکه باتوجه به آنکه در چنین روزی خورشید هنگام ظهر شرعی دقیقا بالای کعبه قرار میگیرد با درنظرگرفتن جهت خورشید قبله رامشخص کرد

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 1:22 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت 1:9 قبل از ظهر |

نقل شده است که حضرت زینب س بعدازواقعه عاشورا(یاشاید وقایع بصره درزمان امیرالمومنین ع (تردید ازمن است) درحق مسلمانانی که به خاندان پیامبرص ظلم و جور رواداشته بودند نفرینی کرد بدین مضمون که به خاطر این ظلمهایتان خدا در روز اول هر ماه دچارتردیدتان خواهد نمودواین شد که حالا هرساله میان مسلمانان دراول وآخرهرماه اختلاف میباشد و لذاکسانی که مقید به انجام برخی اعمال مستحبی که مشروط به روز خاصی درهر ماه میباشد جانب احتیاط را درپیش گرفته و چندین روز و شب آن اعمال را تکرار میکنند


امشب به خاطر کاری که برایم پیش آمده بود مجبور شدم به اطراف شهر(بیرون شهر)بروم و میباست شب را بیرون شهر میگذراندم که البته خداخواست و مشکل حل شد اما درمیان راه مغازه سوپری دیدم و توقف کردم تا وسایل موردنیازم راتهیه کنم .بعداز خرید ازپله ها که پائین آمدم ناگهان یکی ازدوستان را دیدم که دوسال پیش براثرجراحات ناشی از بمباران شیمیایی توسط عراق دچارسرطان شده و فوت نموده بود که به یک باره از تعجب وشاید وحشت اینکه شایدمکاشفه شده و اوزنده شده وجلویم حاضرشده است ازجاپریدم .اما بعدکه دقیقترنگاهش کردم دیدم کمی بااو تفاوت دارد. سرم را پائین انداختم وبه میوه فروشی که چندمتری جلوتربود رفتم وموقع حساب کردن دوباره همان شخص جلویم ظاهر شد اما این بار کمترجاخوردم .

اما انگار بعضی ازاین کابوسها هیچ وقت نمیخواهد ول کن ما باشد .چون چندسال پیشتر که تنهادوستم را که وابستگی شدیدی به اوداشتم ازدست دادم و ضربات روحی شدیدی متحمل شدم تا یکسال همیشه اورا درخیابان میدیدم ووقتی دنبالش میرفتم تا به اوبرسم متوجه میشدم کس دیگری بوده و اشتباه گرفته ام.

یکی ازتلخترین خاطرات این چنینی ام موقعی بود که از خاکسپاری او که ازقضا در قطعه شهدای شهرستانمان هم دفن شد برمیگشتم . ابتدابه منزل رفتم تاسرورویم را که همه خاکی و گلی شده بود شسته و برای رفتن به مسجدمهیا شوم . اما وقتی که به طرف مسجد راه افتادم طبق معمول دربین مسیر منتظر ایستادم تا او ازراه رسیده و باهم به مسجدبرویم اما بعداز مدتی یادم آمد که بابا توکه الان ازخاکسپاری اش برگشته ای و باخودم گفتم تو دیگرباید بانبودن او بسازی .

اما مگرمیشد .

تامدتها وحتی الان همیشه هرچه ناسزا بود به خودم میدادم . چون اواخر درخواب ... را دیده بودم که برای هردویمان حاجتی خواستم اما برای او به نحوی پررنگتر ووقتی خوابم رابرایش تعریف کردم سکوتی کرد و هیچ چیزنگفت

تااینکه چندهفته بعد اتفاقی افتاد و او که بعدها فهمیدم مسئولیت مهمی هم داشته بامرگی شهادت گونه دار فانی را وداع گفت

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 4:17 قبل از ظهر |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 4:15 قبل از ظهر |



در فرهنگ قرآني اسلامي، براي برخي از زمان ها و مكان ها اقتدار و خصوصيات ويژه اي گفته شده است. از اين رو برخي از سرزمين ها چون بيت المقدس و مكه از جايگاه قداست معنوي خاصي برخوردار مي باشند و اعمال در آن مكان ها نيز از پاداش و ارزش ويژه اي برخوردار است. برخي از زمان ها نيز چون سحرگاهان و فجر و ليله القدر از چنين ويژگي هاي خاص بهره مند هستند و خداوند در آيات و حتي سوره هايي به ارزش و جايگاه ويژه آن ها اشاره كرده است و دربارأ شب قدر آن را برابر با هزار ماه كه عمر آدمي است دانسته شده است.
اين ويژگي را مي توان درباره برخي از ماه ها چون ماه رمضان و يا ماه رجب برشمرد كه از ويژگي هاي انحصاري برخوردار مي باشند. از جمله ويژگي هاي انحصاري ماه رجب ليله الرغائب است.
كلمأ «رغائب» جمع «رغيبه» به معناي چيزي كه مورد رغبت و ميل است و نيز به معناي عطا و بخشش فراوان مي باشد. بنابر معناي اول، «ليله الرغائب» يعني شبي كه ميل و توجه به عبادت و بندگي در آن فراوان است و بندگان خوب و شايسته خداوند در اين شب تمايل زيادي به رفتن به در خانه خداوند و ارتباط و انس با معبود خويش دارند.
بنابر معناي دوم «ليله الرغاب» يعني شبي كه در آن عطاء و بخشش خدوند فراوان است و بندگان مخلص خداوند با رو آوردن به بارگاه قدس ربوبي و خاكساري در برابر عظمت حق، شايسته دريافت انعام و عطا و بخشش بي كرانه حق مي گردند.
درباره فضيلت و ارزش و عظمت آن مي توان دو جهت زير را بيان كرد: 1. از اين جهت كه اصولا شب جمعه، خود داراي ويژگي و ارزش خاصي است و اعمال عبادي فراواني در آن وارد شده و زمان عبادت و مناجات و عرض حاجات با قاضي الحاجات است.
2. ماه رجب اولين ماه از ماه هاي حرام (ماه هاي حرام عبارتند از: رجب، ذي القعده، ذي الحجه، محرم) و ماه خدا و هنگام عبادت و دعا و استغفار است و رحمت الهي در اين ماه در حال ريزش و نزول است به همين جهت اين ماه را رجب الاصب گويند، چون «صب» به معناي ريختن است. پس ليله الرغائب، شرافت و ارزش شب جمعه و ماه رجب هر دو را در خود جمع نموده و ارزشي دو چندان دارد.
عارف كامل و استاد واصل مرحوم ميرزا جواد ملكي تبريزي در اين باره در كتاب المراقبات خويش مي نويسد: اولين شب جمعه ماه رجب را ليلأ الرغائب نامند. در اين شب فرشتگان بر زمين نزول مي كنند. اگر شب اول ماه رجب مصادف با شب جمعه بود، سزاوار است عمل «ليلأ الرغائب» را نيز انجام دهد.
از پيامبر اكرم(ص) روايت شده است كه فرمودند: از اولين شب جمعه در ماه رجب غافل نشويد؛ زيرا شبي است كه فرشتگان آن را «ليلأ الرغائب» مي نامند.
اين نامگذاري به اين جهت است كه هنگامي كه يك از شب گذشت، هيچ فرشته اي در آسمانها و زمين نمي ماند مگر اين كه در كعبه و اطراف آن جمع مي شوند.
آن گاه خداوند به طور غيرمنتظره اي بر آنان وارد شده و مي فرمايد: اي فرشتگانم! هرچه مي خواهيد از من درخواست كنيد.
فرشتگان عرض مي كنند: حاجت ما اين است كه از روزه داران رجب درگذري.
خداوند مي فرمايد: اين كار را انجام دادم.
عارف كامل، ملكي درباره اعمال اين شب مي نويسد: بهتر است كسي كه اين حديث را مي شنود، در اين شب، زياد به فرشتگان صلوات فرستاده تا تكليفي را كه آيه تحيت (سوره نساء آيه 68) براي درود و صلوات فرستادن به عهده ما گذاشته به اندازه توانايي انجام داده باشد.
براي ليله الرغائب اعمال و فضايل بسياري نقل كرده اند كه از آن جمله مي توان به روزه پنجشنبه و استغفار زياد و نماز ويژه اي كه در مفاتيح آمده اشاره كرد. كسي كه مي خواهد به ثواب و پاداش اعمال اين شب برسد مي تواند به اعمال آن ولو به قصد رجا در روز پنج شنبه اقدام كند.

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت 1:29 بعد از ظهر |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت 0:1 قبل از ظهر |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت 11:56 بعد از ظهر |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت 1:28 بعد از ظهر |

ماه رجب هم آمد

یکسال گذشت و ما چه کردیم ؟ چه قدر در اصلاح خودمان سعی و تلاش کردیم وچه قدرموفق بوده ایم ؟

من که وقتی به وضع خودم نگاه میکنم میبینم روز به روزبدتروبدترشده ام . بعضی اوقات هم باخودم میگویم شاید خودم را به نفهمی بزنم بهترباشد آنهم برای کسی که دیگر تنها وتنها امیدش بایدبه عفو و بخشش خداباشد .

فکرکنم امام صادق ع بوده که به شدت مریض بوده ودربستربیماری اما ماه - بازهم فکر میکنم - شعبان بوده که میفرماید مراازبستر بلند کنید تابه مسجدبروم که گویای اهمیت این ماههای پیاپی میباشد اما وای به من که چه قدربه این روزهای باارزش بی اهمیتم.

بیشترازهمه دراین روزهای پرارزش و بابرکت و نزول رحمات الهی به یاد تمامی عزیزانی هستم که روزی درکنار ما بوده اند والان نیستند وامیدوارم خداهمه مارا ببخشد ومشمول رحمت واسعه خودش قرار دهد.

راستی یکی ازدعاهای بسیار باارزشی که البته درخصوص ماه شعبان است اما برای تمامی ماهها وروزهای سال خیلی باارزش است زیارت شعبانیه است .

+ نوشته شده توسط در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 8:47 بعد از ظهر |

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 3:12 بعد از ظهر |

امروز عصر به دیدن عمویم رفته بودم. یکی از خصوصیات عموجان ما این است که برخی خوابهایش رویای صادقه بوده و خودش هم میداند کدام رویای صادقه میباشد. حتی فوت پدربزرگم و یکی ازاقوام که مادرشهید هم بود بدون اینکه کسی به اوخبری بدهد مطلع شده بود.

حالا امروز که پیشش بودم میگفت خوابی دیده ام و خیلی نگرانم و انگار قرار است اتفاق ناگواری برای کشور بیافتد البته میگفت امیدوارم خوابم رویای صادقه نباشد .

منهم که بعضی اخبار را ازطریق برخی منابع میگیرم بهم گفتند وضعیت قرمز شده اما خبری نیست اما اسرائیل و آمریکا باید بدانند این ملت بزرگتر ازآنند که بااین هیاهوها از صحنه به در شوند.

یکی از نکاتی که برایم دراین چندروزه جالب بود اینکه دراین اوضاع از آزادی اسرای لبنانی تاحدودی بوی مشکوک بودن هم میاید و بیشتراز همه از تقسیم فرماندهی سپاه درسطوح استانی و درتایید حرف اول اینرا بگویم که یکی از مقامات سعودی که پشت پرده همدست وشریک اسرائیل میباشند گفته بود بعدازاتمام آزادی اسرا وقایع مهمی درخاورمیانه اتفاق میافتد که اوضاع رادگرگون میکند.

اما بالفرضهم که خبری باشد باز میگویم  وبااعتقاد راسخ میگویم :

نصر من الله و فتح قریب

البته بنا این بوده که دراین وبلاگ کمتر مسائل سیاسی مطرح کنم اما به دلایلی مجبورم این حرفهایم رااینجا بزنم

 

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 9:56 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت 1:55 بعد از ظهر |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت 2:57 قبل از ظهر |

 


سخنرانی متوسلیان قبل از آزادسازی خرمشهر


مکالمه بیسیمی بین متوسلیان وشهیدان همت.حسن باقری وشهبازی


حاج احمدمتوسلیان بعدازعملیات محمدرسول الله


سخنرانی حاج احمدمتوسلیان درنمازجمعه مریوان


 

این روزها خبرهایی از تعیین سرنوشت سردار رشید اسلام حاج احمد متوسلیان درروزهای آتی به گوش میرسد .برخی میگویند او به عشق دیرینه اش رسیده و به مولایش حسین ع پیوسته برخی هم میگویند او هنوز درقید حیات است . البته من به نقل از کسی شنیدم که او درهمان اواخر امام زمان عج را درلباس سپاه دیده بود که به او وعده شهادت درآینده ای بس نزدیک داده بود .

 

 

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 3:27 قبل از ظهر |

تا حالا فکر کردید وقتی شماره اتان عوض میشه چه جوری استفاده بهینه رااز

فرصت بکنید.

دیروز که شماره جدید خریدم اول نشستم پای شناسایی دوستان متاهل جان .

 بعد هم کلی سرکاری .

حالا چی میشه .

باید بشینم و کلی به حال زارشون بخندم .

یه بار که یکی اشان کلی به جان همدیگه افتاده بودند حالا کو تابیایند و بفهمند

 کاراین شیطونک بوده

اصلا به من چه ؟ تقصیر خودشون هست که باید به هم اعتماد داشته باشند؟

بابا حرص نخورید ما باهم این شوخیها رو داریم

+ نوشته شده توسط در یکشنبه نهم تیر 1387 و ساعت 5:38 بعد از ظهر |

ازحالا به بعد هروقت عکس یه محصل رو ببینم احساس حسادت میکنم . میدانید چرا؟ چون توی زندگی هیچ وقت دستمو جلوی کسی دراز نکردم واز کسی کمک نخواستم اما درعوضش آرزو داشتم اگر از کسی کمکی هم نمیخواهم کسی هم اگه کمکی نمیکنه لااقل سدراه پیشرفتم نشود . اما به قول حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه که میفرمایند : تقدیر تدبیر را درهم میشکند .

اینرا گفتم که همان اول کار بگویم هرچی شده اما تسلیم رضای خدا هستم اما چیزی که هست انگار تقدیر بعضیها این بوده و هست که در زندگی یکی هم نباشد که دردشان را فهمیده وراهی را که براساس آرزوها و خواسته های خودشان انتخاب کرده اند مانع پیشرفتشان نشوندولو خوشایند آنها نباشد .

وقتی این صحنه ها را میبینم حسرت تمام لحظاتی را میخورم که اول با کمک خدا و بعد هم به خاطر کمک خدا در تلاشهای پیگیر خودم در درسها داشتم میتوانستم به پیشرفتهای  خوبی برسم و روزی کمتر از۱۴ ساعت فعالیت علمی نداشتم اما همانهایی که هیچ انتظار وتوقعی به کمکشان نداشتم آنقدر سنگ جلوی پایم گذاشتند و آنقدر برای عدم موفقیتم تلاش کردند که حالا هم نتیجه اش این است که هستم .

یادش بخیر سال گذشته که توی کنکور شرکت کردم تنها مطالعه ام این بود که کتاب ادبیات فارسی را که از کسی امانت گرفتم اما دیدم حوصله اش راندارم و گذاشتم کنار و ظهر که از کنکور برگشتم منزل فردا صبحش به اصطلاح میخواستم برای جمعه بعد کمی آماده شوم که کنکور دانشگاه آزاد بود که ساعت حدود ۷ صبح مادرم تماس گرفت و خبر درگذشت پدربزرگم را داد ومن تاظهر مناجات امیرالمومنین رو گوش کردم و گریه کردم . بعدهم رفتم کارت ورود به جلسه را که گرفتم سوار اتوبوس شدم ورفتم شهرستان . اما حیف که دیدن دوباره پدربزرگم را برای همیشه ازدست دادم . چهارشنبه هم راه افتادم و دوباره برگشتم تادر کنکور آزاد شرکت کنم و با وجود هیچ آمادگی در پیام نور و دانشگاه آزاد و در رشته حقوق قبول شدم . و بعدهم به خاطر نداشتن حوصله برای شرکت در کلاسهای درس پیام نور رو انتخاب کردم .

اما بعد از جریاناتی که برایم پیش آمده بود و چندسال وقفه تحصیلی انگار هیچ رمقی برای درس خواندن ندارم.

بیشتر حیفم از کسانی میاد که پدر و مادرهایشان همه نوع امکانات تحصیلی را برایشان فرآهم میکنند اما اصلا قدر نمیدانند و یکی مثل من باید همیشه افسوس بخورم که ای کاش اولا تجربه الان را ۱۰ سال پیش داشتیم و دوما ای کاش من  هم مثل خیلی از این جوانهایی که قدر موقعیتشان را نمیدانند دوباره موقعیتی برایم پیش میامد که این فرصت طلایی از دستم گرفته شده(و نه ازدست داده) را دوباره به دست میآوردم .

و تنها میتوانم شکایتم را پیش خدا ببرم از دست کسانی که نهایتا اینهمه ظلم و جفا درحق من کردند و همه زحمات مرا یک شبه برباد دادند.

وای کاش کسی هم بود یک کم راهنمائی ام میکرد که الان که دیگر حوصله درس خواندن ندارم تصمیم نهایی ام چه باشد ؟ ترک تحصیل یا ادامه تحصیل با سختیهاوبی رمقیهای زیادی که برایم وجوددارد؟

 

لطفا بقیه تصاویر راهم درادامه ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 5:16 بعد از ظهر |

دائی جان ما که تو این دوسه ماه اخیر چندباری ظاهرابه دلیل ناراحتی قلبی (اما واقعش نامعلوم)کارش به بیمارستان و بستری شدن کشیده شده این آخریه که ازبیمارستان مرخص شده بود رفته بودم دم مغازه عیادتش(آخه مدتیه به دلائلی از زیارت دائی جان درمنزل محروم و ممنوع شده ایم) .

اول دائی جان نبود و با دوتاازگل پسراش کلی حال و احوال و خوش و بش کردیم. تااینکه بعداز نیم ساعتی سروکله دائی جان پیداشد. به احترام بلندشدیم و سلام و احوالی و روبوسی . اما انگار دائی جان از ضعف صدایش به زور درمیآمد.

بعدازربع ساعتی که مشغول بودیم یکی از گل پسرها آمده بود جهت گزارش روزانه: که اون خانمه بود مامان انداختش بیرون اومده بود موبایلت رو میخواست و میگفت میخوام برای وام ضامنم بشه (... نکنم این رئیس بانکه هم که دوست دائی جان ماست مشکوک میزنه) منهم یه شماره دیگه بهش دادم

بدبخت دائی جان ما رو بگو چاره نداشت یه پس گردنی آبدار نثار این فسقلی کنه (منکه حال کردم بچه اینقدر حرف گوش کن مامانش باشه)

حاجی سانسوری : ای بابا حالا نمیشد یکی شماره مارو اشتباهی بهش میداد

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت 3:55 بعد از ظهر |

به یاد حضرت زهراس ومصائبش برای حقیرهم دعا یادتان نرود

 

 

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 5:9 بعد از ظهر |

اونوقتها که ما هنوز دربه در نشده بودیم و شهر خودمون ساکن بودیم یکبار به قم و خانه دائی جانمان آمده بودیم (البته خودم هم مدتیه دیگه قم ساکن شده ام)

یکروز عصر زن دائی جان برایمان از جریان عشقولانه خودش و دائی جان گفت و اینکه چه جوری شد که باهم ازدواجیدند. آخه آن زمان هنوز جنگ نشده بود و نانشان هم به روغن بود و ساکن آبادان بودند .

خلاصه تعریف میکرد که یک روز دائی جانتان آمد خانه امان وگفت میخواهم بروم سربازی .

ماهم که فیس و افاده دخترانه و گفتیم خوب بسلامت . حالا منظور؟

ودائی جانتان هم که انگار منتظر همین بود حلقه ایازجیبش در آورد و گفت : اگر تا ۱۵ روز دیگر معاف شدم و آمدم با هم ازدواج میکنیم (زمان شاه مثل الان ازسربازان محترم دردکان وبقالی استفاده نمیشده وبه خاطر زیادی بودن خیلیهایشان ظاهرا مسئول مربوطه همان اول کار همه را دریک میدان بزرگ جمع میکرده ویک تعدادی را به دلخواه خودش ازصف بیرون میکرده و معاف میکرده)اگرهم نه که هیچی و هرکی دنبال سرنوشت خودش(خودمانیمها این دائی جان ماهم بااینکه هر روز صبح جایش توی حرم حضرت معصومه س و هر شب جایش جمکرانه اما دل خانمها رو خوب میخونه که کی رو برای ازدواج میخوان و کی رو نمیخوان والا ما که ازاین جر‌اتها نداریم یه هویی بریم و یه حلقه ناز بدیم دست یه دختر خانوم گل و بگیم اینو بکن دستت)

خلاصه تا الان که ۱۳ تا بچه ناز و چندتایی هم داماد وعروس ونوه دارند هیچ فرقی با تازه عروس ودامادها ندارند.

حالا منظور اینکه چندوقت پیش یه مستاجر برای دائی جان ما آمده بود که یه خانم جوان بود با چندتا بچه یتیم و دائی جان ماهم که قلبش میتپه برای کار خیر دلش میسوزه و برای اجاره نشینی قبولشون میکنه . تااینکه بعداز دو ماه قاصدک خبررسان پیغام میاره که خانم محترم از شما خواستگاری کرده 

ماکه خبر نداشتیم . فقط گفتند دائی جان قلبش ناراحتی پیدا کرده وچندروزی بیمارستان بستری شده . حالا نمیدونم یا واقعا ناراحت شده بودکه چرا کسی به عشق یکی یدانه اش جسارت کرده وخواسته هوویش بشه ویا شاید هم حکایت حاجیه شده بود و نخواستندبه ماچیزی بگویند.

آخه یه حاجی بود بعد کلی زندگی مشترک دلش تریده بودو سرزنش هوو آورده بود. ازآنجا که این حاجی خیلی متشرعععع هم بود و میخواست عدالت رارعایت کرده باشد هرروز پیش یکی از خانمها بود . تااینکه نوبت به خانم اولیه میرسه و ظهر هنگام بادلی آسوده بر متکا لم داده و مشفول چکآب موبایل که خانم محترم هم از موقعیت استفاده کرده و سوپ ماهی؟!رو بار میذاره و آبش که خوب به غلغله میافته به جای اینکه ماهی رو توی سوپ بیاندازه سوپ رو روی ماهی محترم حاجیریخته وبرای مدتی مدید حاجی رو از کار وزندگیناکارآمد میکنه.

القصه اینکه نهایت دائی جان ما هم از خیر دوماه پول اجاره و آب و برق وگاز وتلفن و کلیه هزینه های جانبی خانم محترم یتیم دار گذشت و ازخیرش راحت شد

خودمونیم . وقتی قضیه رو فهمیدم کلی به حال این حاجی سانسوری امان افسوس خوردم . آخه اگه برایش تعریف کنم حالا میخواد بگه آب درکوزه و ما تشنه لبان میگردیم

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 5:2 بعد از ظهر |

 

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 3:5 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 1:51 قبل از ظهر |
 
 
 
نه نه - من حق ندارم در آغوش محبوب بیارامم، حق ندارم که درد و غم را با آتش عشق خاکستر کنم، حق ندارم از محیط محرومین و دلشکستگان خارج شوم. حق ندارم از باده لذت سرمست گردم و دردمندان و زجردیدگان را فراموش کنم. من حق ندارم به دنیای تنهایی خود خیانت نمایم و سر بر دامن محبوب بگذارم و از آرامش وحدت برخوردار گردم. من حق ندارم از زیر بار مسئولیت بزرگ خود که تحمل درد و رنج است بگریزم، من حق ندارم به خداوند غم و درد بی وفایی کنم، یا باو خدعه بزنم و یا الهه عشق را بجنگ خداوند غم بیاندازم و خود از وسط بگریزم.
نه من باید بسوزم، باید در دریای غم و درد غوطه بخورم، باید این رسالت سنگین تاریخی را تحمل کنم.
+ نوشته شده توسط در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 0:17 قبل از ظهر |