امشب که خانه عمویم رفته بودم از همه جا و همه چیز حرف زدیم از عالم سیاست گرفته تا مسائل مذهبی و اجتماعی .
عمو ناراحت بود که بعضی دوستانش به او اعتراض کرده اند که چرا به مشهد - کربلا و یا مکه نمیرود .
اومیگفت من اگر نمیروم اولا امکانش برایم نیست و دوما اینکه من سعی میکنم اعمالم را جوری انجام دهم که مورد رضایت اهل بیت ع باشد حال به زیارت قبورشان بروم یانروم دیگر برای من که نه توان مالی ونه توان جسمی ندارم فرقی ندارد .
و من خیلی احساس شرمندگی میکردم و شاید جواب تایید حرفهایش را هم به زور میدادم چون وقتی به گناهانم فکرمیکردم نمیدانم دیگر لیاقت زیارت قبور ائمه ع را دارم یانه ؟
البته فقط یکی بود که هروقت به یاد حرفهایش میافتم خیلی آرامش پیدامیکنم و آن حاج آقایی بود که برای ماه رمضان به شهرستان مان آمده بود ووقتی به اومیگفتم گناهانم آنقدرزیاد است که ازخودم ناامید شده ام اوجواب داد : شما یکی را پیدا کن که اوضاعش روبه راه باشد من مخلصش میشوم .البته نمیدانم این توجیه خوبی برای ماها باشد یانه ولی حداقل این است که میدانم بااین حال اگرخدابخواهد رحمتش رابردارد که باید اثری ازبندگانش باقی نگذارد درحالی که رحمت او خیلی بیشتراز این حرفهاست.
امروز اسرای لبنانی آزاد میشوند و پیکرشهدایشان به وطنشان برگردانده میشود.
از الان خیلی حالم گرفته شده . چون این وقتها منهم همیشه به یاد ... میافتم .
یکشب تعریف میکرد وقتی آمریکا باما وارد جنگ شد یکروز بایکی ازدوستان سوارقایقهای سپاه بودیم که بالگردآمریکایی توی آبهای خلیج رد مارو گرفت و تعقیبمان کرد و ماهم باقایق توی آبهای بوشهر زیگ زاگی میرفتیم .
میگفت دوستم سکان داربود و منهم با دوشیکا بالگرد رو هدف میگرفتم . بالگرد هم نامردی نمیکرد و با موشک پذیرایی میکرد اما چون زیگ زاگی میرفتیم هیچ کدام به هدفمان نرسیدیم تااینکه آخر بالگرد راهش رو کج کرد و رفت .
او همیشه انتظارروزی رو میکشید که موقعیت فرآهم بشه و برای آزادی قدس شریف عازم بشه (البته ترجیح میدهم درباره این بیشتر چیزی نگویم)اما انگار سرنوشت برای او چیز دیگه ای رقم زده بود .
بااینکه خیلی دلم میخواد حاج احمدمتوسلیان وهمراهانش هم به زودی آزاد شده وبه وطن برگردند اما من از غصه دق میکنم چون تمام خاطرات گذشته برام زنده میشه .
همان خاطراتی که وقتی زخمهای کهنه اشان سرباز میکنه مثل طاعون به جانم میافته .
آقا جان !
ای مولود کعبه !
سلام
سلامی به اندازه تمامی غصه هایی که توی دل شما و زینب س بود
آقا!
اگربه گناهانم نگاه کنم به خودم اجازه نمیدهم هیچ حاجتی ازشما طلب کنم
اما امشب دست به دامان لطف و کرم شماهستم
حرف دلم هم آنقدرزیاده که قالب کلمات و جملات گنجایش بیانشون رو نداره اما امشب تنها و تنها قلب تنها و خسته ام را به آستان شما تقدیم میکنم
همین وبس
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت
2:33 قبل از ظهر |