چند سال پیش مثل همین شبها بود که دوستی خبرناگواری به من داد واینکه ممکن است درفلان جا و فلان مسئول فلان تصمیم را عملی کند که ممکن بوددامان ماراهم بگیرد وخیلی بد میشد .شب که میخواستم بخوابم فکرش دوباره به سراغم آمدو نگرانی اینکه خدایا اگر فلانی تصمیمش را عملی کند خیلی بد میشه.
شب توی خواب دیدم که رفته ام زیارت امام رضاع وشخصی صدایم زد واز یکی ازدرهای امام رضا ع وارد حیاطی شدم که منزل امام حسین ع بود بعد مرا به گوشه ای ازخانه حضرت راهنمایی کرد و گفت اینجا راببین . نگاه کردم و قبری بابارگاه و منزلتی خاص بود. بعد آن شخص فرمود این کودکی بوده که به این خانه آمده بود و این جا افتاده و مرده .
دراین لحظه متوجه دوستی شدم که خبرناگوار را به من داده بود ورو به سویش کردم وگفتم فلانی این بچه بدون هیچ قصد واراده ای به این منزل آمده و مرده واین گونه برایش بارگاه ساخته اند حالا من وتو که با قصد واراده خود قدم درراهی گذاشته ایم که قطعا مورد رضایت اهل بیت ع وامام زمان عج نیز هست یعنی مارا تنها میگذارند.
البته نمیشود قیاس کرد چون هرزمانی ممکن است یک مصلحتهایی باشد ومابیخبر ولی چندی پیش متوجه شدم اسمم از کامپیوترهای محل تحصیلم حذف شده.البته قبلش یک سری نامه هایی برای بعضی جاها خواسته بودم بهم داده بودندولی بعدازآن که برای کاردیگری مراجعه کردم گفتند چنین اسمی نداریم.
خداکندکه من اشتباه فکر کنم ولی گویا جبهه نفاق دوباره فعال شده وردم رازده اندچرا که قضیه ای که سه سال پیش برایم پیش آمده بودو حال ِ ـ یک بنده خداراکه چه عرض کنم ـ یک مفسد راگرفته بودم - طرف دردادگاه قسم خورد که یاهمان جاهمه چیزرافراموش کرده وبرگردم پی کارم والا بالابی هایی که داردهیچگاه اجازه ادامه تحصیل رابه من نخواهد داد.
قضیه هم این بودکه طرف مبلغ هنگفت میلیاردی ازیکی ازمراکز خیریه دولتی بالاکشیده بودواملاک زیادی به هم زده بودو شبهاهم دربعضی ازآنها بازنانی نامربوط حضور پیدامیکرد. البته دعوای اولیه امان سریکی ازافتضاحات دیگرش بودولی توی دادگاه وقتی پررویی بیش ازحداورادیدم واوحتی به مخیله اش هم نمیرسید که دیگرقضایاراهم خبردارم پرده ازاین فسادش هم برداشتم که یکباره طرف صدرنگ
عوض کرد وفردایش از آن مرکز کنارگذاشته شدآنهم بادستورمستقیم یکی ازمسئولین بسیارپرآوازه درحد ملی که معرف حضور تمامی ایرانیان هم میباشدوباکناررفتنش معلوم شد یک عده دیگری پشت قضیه بوده وبرای رونشدن مابقی ماجراسریعا اورابرداشته اند والا اگرفقط اوکاره ای بود دیگر هیچ کس نمیتوانست اوراازآنجا بردارد وچندروز بعدش ازطرف دادگاه به من اعلام کردند که یادست ازاین قضیه بردار ویااینکه برای شما به جرم افترامحکومیت بریده میشودواین درحالی بودکه اولابرخی اعترافات طرف باخط و امضای خودش درپرونده موجود بودوثانیا بعدازمشاوره بایک وکیل و یکی ازدوستانم که درهمان شعبه مشغول بودولی به دلائلی درآنزمان هردویمان خودمان را به ناآشنایی زدیم ولی بعداپرونده را برداشته وکاملا خوانده بود به من گفتند که این پرونده فقط ازناحیه جرمی که درحق شماانجام شده وبنابه صلاحدید قاضی از یکماه تا ششماه زندانی دارد که نهایت وقتی دیدم نه تنها برای شکایت من از شخصی که معاونت درجرم راداشت حتی برگ دادخواست را از من دریغ میکردند وبلکه مراتهدید به محکومیت هم میکردند ازشکایت صرف نظر نکردم ولی به قاضی گفتم من دیگر نمیایم تااین پرونده مفتوحه بماند تازمان دادگاه عدل الهی و بعداز چندی که موقع امتحانات حقیربود اعلام کردند شما هیچ سابقه ای نزد ماندارید
القضا مابایک طرفند خاص کلیه اطلاعات تحصیلی امان را از متصدی مربوطه وبدون اینکه خودش هم بفهمد دارد چه کار میکند گرفتیم و نزد طرف بردیم حالا ماهم ساده وخیال میکردیم که یک اشتباه جزئی پیش آمده ولی جوابها و بهانه هایش حکایت ازاین داشت که او هم هیچکاره بوده ودستور ازجایی دیگر رسیده.
البته درآن زمان ازجاهای زیادی هم دادخواهی کردم مثلاآیت الله شاهرودی احمدی نژاد و ... که همه اشان بالاتفاق نامه مرابه همان جاهایی که شکایتشان راکرده بودم ارجاع داده وخودشان را مسئول رسیدگی به گندکاریها وفساد خودشان کردند
به هرحال دوسه سال مارا الاف وبیکار وسربازوهمه چیزکردند وحالا که امسال بعد ازدوندگیهای سربازی ونهایتا گرفتن معافیت پزشکی و کلی الافی دیگردرسهاراازنوشروع کرده ایم بعدازچندی همان قضیه برایمان پیش آمده.و طیف فسادونفاق که دستشان ازهرراهکار قانونی برعلیه من کوتاه میباشد حالا این بازی کثیف راازراهی دورترشروع کرده و نتیجه اش هم اینکه من تنهادلیل ومدرکی که بتوانم داشته باشم پرونده تحصیلی ام میباشد که اینها هم فقط یک تیک کوچولو درکامپیوتر نیاز دارد که بادهواشود.
ولی این بار خوبی اش این است که من چیزی برای ازدست دادن ندارم وحداقلش این است که خودم وبادستان خودم شرافت خودم تضمین میکنم حالا هرچه باداباد.
فقط خداکند ازراههای قانونی بتوانم مشکل راحل کنم.
+ نوشته شده توسط در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت
0:49 قبل از ظهر |