تبليغاتX
گفت وشنود

مرحوم محمودرضا واعظي‌نسب معلم فداکارنیشابوری که جان خودرا فدای دانش آموز

خودکرد لحظاتی قبل ازحادثه

 

نسرين كنعاني معلم فداکاری ازآذربایجان غربی که دانش آموزخودرا که به بیماری قلبی

مبتلابوده باهزینه شخصی تحت عمل جراحی قلب قرارداده واوراازمرگ حتمی نجات میدهد

=======================================

 

به یاد سالی میافتم که دراوج حملات موشکی عراق با پدرمرحوم ومادر ودیگراعضای خانواده دراصفهان به سرمیبردیم ومارادریکی ازکلاسهای درسی یکی از مدارس اسکان داده بودند (البته مابرای تعطیلات به آنجارفته بودیم) و دردفترمدیر این جمله را دیدم که

معلم شمع فروزانی است که خود میسوزد تابه دیگران روشنایی بخشد

البته درطی این سالها که شاید بیش از۲۴سال ازآن روز گذشته و بادیدن برخی معلم نماها این جمله هم برای من به فرآموشی سپرده شده بود ولی با دیدن این دومعلم فداکار باز آن جمله برایم زنده شد

البته اگر خودنمایی نباشد باید بگویم که شاید درطول عمرم چندمعلم واقعا دلسوز بیشتر ندیده ام که یکی اشان پدرمرحومم بود چون بدون هیچ گونه توقعی نسبت به اضافه کاری و امثال آنها اگر احساس میکرد دانش آموزان دردرس مربوطه ضعیف بوده و ساعات درسی موجود کافی نیست حتمابرای دانش آموزانش کلاس جبرانی میگذاشت وخیلی اوقات این ساعتها برای او حساب هم نمیشدند ولی اعصاب داغان و خستگی مفرطش برای ما و اوبود وبس.

 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 7:56 بعد از ظهر |

 

اي علي ع ! چه نشسته اي كه فاطمه ات س سوي نبي ص شتافت

علي ع ديگرتاب ندارداي ياركوچه هاي غربتم ! مهلا ! مهلا !

طفلان مادرندارند مهلا ! مهلا !

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:19 بعد از ظهر |
 فارس : یک نوزاد 28 هفته اي در 28 ارديبهشت با 5/1 كيلوگرم وزن متولد شد که با متخصر تنفس سطحي و ضربان قلب كمتر از حد طبيعي و علي رغم تلاش كادر پزشكي بيش از نيم ساعت زنده نماند.

اين نوزاد دو چشم بهم چسبيده در بالاي دهان داشت و بيني خرطومي شكل آن بين چشم هاي بهم چسبيده و پيشاني نوزاد قرار گرفته بود و جمجمه وي كمتر از حد طبيعي بود. 

اين قبيل جنين ها  بر اثر مصرف داروئي غير مجاز دوران بارداري و با مشكلات ژنتيكي زوجين بوجودمیآيند كه حتماً لازم است آزمايشات زنتيكي والدين در اين خصوص انجام گيرد.
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:14 بعد از ظهر |

پسر گرگ نماي هندي

شادی استیلی و قطبی

مادر چيني كنار جسد فرزند

(بیچاره بااین سیاست تک فرزندی چین حتماهمین یکی هم بیشترنداشته)

دوستي موش و گربه

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:22 قبل از ظهر |

  یکی از رهبران طالبان پاکستانی به مردان قبائل محلی دو ماه فرصت داده تا مطابق دستورات اسلامی اجازه بدهند که موی ریش آنها به اندازه کافی رشد کند.

او تهدید کرده که اگر آنها پس از دوماه با صورتی اصلاح کرده و ریشی تراشیده دیده شوند، با مجازات شلاق روبرو می شوند.

ملا فقیر محمد در یکی از مساجد باجور که از مناطق قبائلی پاکستان به حساب می آید گفته است بر اساس دستورات اسلامی مردان نباید اقدام به تراشیدن صورت یعنی اصلاح ریش خود کنند و باید برای پیروی از پیامبر اسلام اجازه بدهند که موی ریش آنها به اندازه کافی رشد کند.


 

+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:22 بعد از ظهر |

تاحالاباخودمان فكركرده ايم علت اينهمه اختلافها و دعواها درميان ما و حتي دردنيا

چيست؟

ویااینکه یک لحظه همراه با آرامش و صلح وصفا را به چه بهائیی میتوان خرید وبدست

آورد؟

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:12 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:5 قبل از ظهر |

این دوسه روز ازسخت ترین روزهای چندسال اخیرم بود. شایدعلتش هم بیشتر نزدیکی تولدحضرت زینب س و شهادت مادرمظلومه اشان حضرت زهراس بود.آنهم برای مثل من که یکی ازعنایات خدادرحقم این بوده که هردوست وهرعزیزترازجانی راکه تاحالابرایم ازتعدادانگشتان یک دست هم بیشترنبوده درروزشهادت یکی ازائمه ع ازمن گرفته است.من همیشه اینهاراحمل براین میکنم که ازعنایات خدااین است که به بنده اش بفهماندکه جزاوونائبان برحقش شایسته دوست داشتن ودل بستن نبوده ونیستندولی این باراگراین اتفاق میافتاد قلب منهم دیگرتوان ادامه حیات نداشت که نداشت.

دوروز پیش که ازخواب صبحگاهی بلندشدم متوجه بدحالی یکی ازبستگان شده وتابعدازظهر که کاربه بیمارستان و اتاق عمل کشید من هم کارم اشک ریختن درجمع ولی تنهایی شده بود. دربیمارستان هم که هیچ چیزی شاید بهترازهمدم نیست ماهم ازقضا یک آذربایجانی روسی تبار(باتابعیت دوگانه)به تورمان خورده بودو او هم کلی ازدرددلهایش ومظلومیت شیعیان آذربایجان شوروی برایمان تعریف میکرد و محدودیتهای عجیبی که برایشان ایجادشده است.یکی ازبستگان هم که مدتی پیش برای کارتجاری به آن دیاررفته بودبرای اولین بارازخاطرات تلخش درآن دیارگفت واین که باآن هیکل درشت و هیمنه اش ولی اشکش رادرآورده بودندوشاید ازروی غرورش تاحالا این خاطرات رانگفته بود.البته حق هم دارند چون بعدازفروپاشی شوروی جمهوری آذربایجان هم شده پاتوق اسرائیل و آمریکا وبه خصوص اینکه آذربایجان یک زمانی هم جزءایران بوده ومردمش علاقه شدیدی به مردم آذربایجان ایران دارند ودولتشان بانامردی تمام درحال خشکانیدن این علایق میباشد. حالا ازبحث خودم زیاددورنشوم ولی صحبتهایمان به جاهای حساسش رسیده بودکه یکی ازبستگان ازدور اشاره ای کرد ومن بارنگ ورو پریده که انتظار هرخبربدی رامیکشیدم به طرفش رفتم واوفقط بایک جمله بهم فهماند که همه چیزبه خیرگذشت و من که بعضم نزدیک بودترکیده شودبهانه ای جورکردم وگوشه ای رفتم تااشکهایم راپنهان کنم. تایک ساعتی که باید دراتاق باز میشدواورابه اتاق دیگری میبردند که تنهاوقت ملاقت هم برای ما همین بود مرتب ازآبسردکن بیمارستان آب میخوردم تاشاید بغضم رافرونشاندکه به ظاهرموثرافتاده بود ولی بازشدن دراتاق عمل همان و ازکف دادن اختیارماهم همان وپرستارها دورمان جمع شده و کلی خندیدند ولی ارزشش راداشت چون این قضیه برای من هم حکم مرگ وزندگی راداشت.

واین شادی وقتی تکمیل شد که مشکل درسی ام هم ظاهرا رفع شدو حالا باید بکوب برای امتحاناتی که امیدی به خواندنشان هم نداشتم بخوانم.

بازهم خداراشکرازهمه الطاف و نعمتهای بی پایانش.

+ نوشته شده توسط در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:32 قبل از ظهر |

  
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:54 بعد از ظهر |

چند سال پیش مثل همین شبها بود که دوستی خبرناگواری به من داد واینکه ممکن است درفلان جا و فلان مسئول فلان تصمیم را عملی کند که ممکن بوددامان ماراهم بگیرد وخیلی بد میشد .شب که میخواستم بخوابم  فکرش دوباره به سراغم آمدو نگرانی اینکه خدایا اگر فلانی  تصمیمش را  عملی کند خیلی بد میشه.

شب توی خواب دیدم که رفته ام زیارت امام رضاع وشخصی صدایم زد واز یکی ازدرهای امام رضا ع وارد حیاطی شدم که منزل امام حسین ع بود بعد مرا به گوشه ای ازخانه حضرت راهنمایی کرد و گفت اینجا راببین . نگاه کردم و قبری بابارگاه و منزلتی خاص بود. بعد آن شخص فرمود این کودکی بوده که به این خانه آمده بود و این جا افتاده و مرده .

دراین لحظه متوجه دوستی شدم که خبرناگوار را به من داده بود ورو به سویش کردم وگفتم فلانی این بچه بدون هیچ قصد واراده ای به این منزل آمده و مرده واین گونه برایش بارگاه ساخته اند حالا  من وتو که با قصد واراده خود قدم درراهی گذاشته ایم که قطعا مورد رضایت اهل بیت ع وامام زمان عج نیز هست یعنی مارا تنها میگذارند.

البته نمیشود قیاس کرد چون هرزمانی ممکن است یک مصلحتهایی باشد ومابیخبر ولی چندی پیش متوجه شدم اسمم از کامپیوترهای محل تحصیلم حذف شده.البته قبلش یک سری نامه هایی برای بعضی جاها خواسته بودم بهم داده بودندولی بعدازآن که برای کاردیگری مراجعه کردم گفتند چنین اسمی نداریم.

خداکندکه من اشتباه فکر کنم ولی گویا جبهه نفاق دوباره فعال شده وردم رازده اندچرا که قضیه ای که سه سال پیش برایم پیش آمده بودو حال ِ ـ یک بنده خداراکه چه عرض کنم ـ یک مفسد راگرفته بودم - طرف دردادگاه قسم خورد که یاهمان جاهمه چیزرافراموش کرده وبرگردم پی کارم والا بالابی هایی که داردهیچگاه اجازه ادامه تحصیل رابه من نخواهد داد.

قضیه هم این بودکه طرف مبلغ هنگفت میلیاردی ازیکی ازمراکز خیریه دولتی بالاکشیده بودواملاک زیادی به هم زده بودو شبهاهم دربعضی ازآنها بازنانی نامربوط حضور پیدامیکرد. البته دعوای اولیه امان سریکی ازافتضاحات دیگرش بودولی توی دادگاه وقتی پررویی بیش ازحداورادیدم واوحتی به مخیله اش هم نمیرسید که دیگرقضایاراهم خبردارم پرده ازاین فسادش هم برداشتم که یکباره طرف صدرنگ عوض کرد وفردایش از آن مرکز کنارگذاشته شدآنهم بادستورمستقیم یکی ازمسئولین بسیارپرآوازه درحد ملی که معرف حضور تمامی ایرانیان هم میباشدوباکناررفتنش معلوم شد یک عده دیگری پشت قضیه بوده وبرای رونشدن مابقی ماجراسریعا اورابرداشته اند والا اگرفقط اوکاره ای بود دیگر هیچ کس نمیتوانست اوراازآنجا بردارد وچندروز بعدش ازطرف دادگاه به من اعلام کردند که یادست ازاین قضیه بردار ویااینکه برای شما به جرم افترامحکومیت بریده میشودواین درحالی بودکه اولابرخی اعترافات طرف باخط و امضای خودش درپرونده موجود بودوثانیا بعدازمشاوره بایک وکیل و یکی ازدوستانم که درهمان شعبه مشغول بودولی به دلائلی درآنزمان هردویمان خودمان را به ناآشنایی زدیم ولی بعداپرونده را برداشته وکاملا خوانده بود به من گفتند که این پرونده فقط ازناحیه جرمی که درحق شماانجام شده وبنابه صلاحدید قاضی از یکماه تا ششماه زندانی دارد که نهایت وقتی دیدم نه تنها برای شکایت من از شخصی که معاونت درجرم راداشت حتی برگ دادخواست را از من دریغ میکردند وبلکه مراتهدید به محکومیت هم میکردند ازشکایت صرف نظر نکردم ولی به قاضی گفتم من دیگر نمیایم تااین پرونده مفتوحه بماند تازمان دادگاه عدل الهی و بعداز چندی که موقع امتحانات حقیربود اعلام کردند شما هیچ سابقه ای نزد ماندارید

القضا مابایک طرفند خاص کلیه اطلاعات تحصیلی امان را از متصدی مربوطه وبدون اینکه خودش هم بفهمد دارد چه کار میکند گرفتیم و نزد طرف بردیم حالا ماهم ساده وخیال میکردیم که یک اشتباه جزئی پیش آمده ولی جوابها و بهانه هایش حکایت ازاین داشت که او هم هیچکاره بوده ودستور ازجایی دیگر رسیده.

البته درآن زمان ازجاهای زیادی هم دادخواهی کردم مثلاآیت الله شاهرودی احمدی نژاد و ... که همه اشان بالاتفاق نامه مرابه همان جاهایی که شکایتشان راکرده بودم ارجاع داده وخودشان را مسئول رسیدگی به گندکاریها وفساد خودشان کردند

به هرحال دوسه سال مارا الاف وبیکار وسربازوهمه چیزکردند وحالا که امسال بعد ازدوندگیهای سربازی ونهایتا گرفتن معافیت پزشکی و کلی الافی دیگردرسهاراازنوشروع کرده ایم بعدازچندی همان قضیه برایمان پیش آمده.و طیف فسادونفاق که دستشان ازهرراهکار قانونی برعلیه من کوتاه میباشد حالا این بازی کثیف راازراهی دورترشروع کرده و نتیجه اش هم اینکه من تنهادلیل ومدرکی که بتوانم داشته باشم پرونده تحصیلی ام میباشد که اینها هم فقط یک تیک کوچولو درکامپیوتر نیاز دارد که بادهواشود.

ولی این بار خوبی اش این است که من چیزی برای ازدست دادن ندارم وحداقلش این است که خودم وبادستان خودم شرافت خودم تضمین میکنم حالا هرچه باداباد.

فقط خداکند ازراههای قانونی بتوانم مشکل راحل کنم.

+ نوشته شده توسط در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:49 قبل از ظهر |