تبليغاتX
گفت وشنود

مرحوم آیت الله مرعشی نجفی ره درباره هجرتش به قم اینگونه میفرمایند که پدرم آیت الله نجفی بزرگ مدت مدیدی بود که متوسل به امام زمان عج شده بودند که مکان قبرمطهر مادرمان زهراس را به ایشان نشان بدهند تااینکه شبی حضرت را درخواب میبینند که به ایشان میفرمایند آقای نجفی درقبرمادرمان زهرا س سری نهفته که باید مخفی بماند ولی خداوند تمامی برکاتی راکه برقبرمادرمان زهرای مرضیه س نازل میشود دربارگاه عمه امان فاطمه معصومه س قرار داده است. وایشان میفرمایند بعدازاین جریان مرحوم پدر باتوجه به اینکه برایشان مقدورنبودبه ایران وقم مقدسه مشرف شده واقامت گزینندبه من فرمودند که شما به ایران رفته ودرقم سکونت گزینید.

آیت الله مصباح یزدی دام ظله نقل میفرمایندروزی حضرت آیت الله العظمی بهجت دام ظله رادیدم که وارد حرم مطهر حضرت معصومه س شدند وابتدادرصحن مطهرنشستندودستی برخاک کف صحن کشیده وبرچشمان مبارک کشیدند.

همچنین ازامام موسی کاظم ع نقل شده است که به امام رضاع وصیت نمودند بااین مضمون که این دخترم(حضرت معصومه س)ازمیان دخترانم امتیازی ویژه داردواختیارازدواج و عدمش رابرعهده خودش بگذار.

=========================================

ودیگر اینکه اگر قراربر شمردن مقامات این بانوی گرامی باشد آنهم توسط یک عاصی سراپاتقصیری چومن شاید سکوت بهترباشد وتنها همین که :

بی بی دوعالم ! اگرگناهکارم اگر بدم و اگر هزاران شرمساری دیگر به مادرت زهرا س سوگند که خیلی دوست دارم بنده خوبی باشم ولی هربارکه به آستان شریفت آمدم وتوبه کردم هوای نفس برمن غلبه کرد ومرابه گناه واداشت .

بی بی ! به جان مادرت زهرا س برمن تقصیر خدمت نگیر که هربار قصد حرم تورا کردم به یاد توبه بشکسته ام افتادم و شرم حضورم آمد .

بی بی ! تورا به جان مادرت زهرا س و به سوز دل عمه ات زینب س بیاوامروز گناهان مارا یکجا ببخش و مارا عفو کن .

بی بی جان ! یعنی میشود امروز نظرلطفی کنید و هرچه بیمار و گرفتار و بدبخت وبیچاره و درمانده و حاجتمند توی دنیا هست برسرسفره کرم و لطف خودتان جمع کنید .آخر شما خاندان لطف و کرم اید.

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 و ساعت 8:53 قبل از ظهر |

حضرت معصومه (سلام الله علیها)

1. حاج منصور ارضی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 ای طوطیای دیده ی من، خاک پای تو 440 0:05:58

2. مجید بنی فاطمه

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 از غم بانوی بهشت دلا پر از تاب و تب 990 0:05:36
2 ملیکه عرض وسماء ای زینب امام رضا (ع) 1,246 0:07:04

2. حاج سعید حدادیان

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 مانند زهرا، محنت کشیدم 471 0:06:24

4. حمید علیمی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 بی بی معصومه (س) 286 0:03:52

5. مهدی سلحشور

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 شکسته بال و بی پناه به کوی تو روان شدم 1,742 0:09:53
2 عمه سادات قبله حاجات روح مناجات 1,240 0:07:02

6. حاج محمد رضا طاهری

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 تو نگاه غریب من حلقه اشک ماتم 1,460 0:08:17
2 جان این ماتم زده، آمده بر لب خدا (کریمی) 779 0:10:41

7. حاج محمود کریمی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 یا حضرت معصومه (س) 359 0:04:55

8. احمد نیکبختیان

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 ساقی ساقی پیاله ای زمی بده به جمع می نوشان 480 0:06:34

 

پیرامون سیره و زندگانی حضرت معصومه(سلام الله علیها)

1. زندگينامه و جایگاه حضرت معصومه (س)

2.  تحقيق پيرامون تولد و سن حضرت فاطمه معصومه(س)

3. نظرى بر اسامى و القاب حضرت فاطمه معصومه(س)

4. ويژگيهاى حضرت معصومه (س)

5. مستندى درباره ميلاد و وفات حضرت معصومه(س)

6. احادیثی درباره حضرت معصومه (س)

7. چند حدیث منقول از حضرت فاطمه معصومه (س)

www.aviny.com
 

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 2:10 بعد از ظهر |

سرداب غیبت امام زمان عج

چهل داستان و چهل حديث از امام حسن عسكرى عليه السلام
مؤلّف : عبداللّه صالحى

1- پيشگفتار

2- خلاصه حالات سيزدهمين معصوم ، يازدهمين اختر إمامت

3- ظهور نور هدايت و ولايت

4- سخنانى تكان دهنده در كودكى

5- حجّت خدا بر دوش پدر و معرّفى به احمد قمى

6- رام شدن اسب چموش

7- هدايت واقفى در خواب خفته

8- چاك زدن يقه پيراهن در تشييع جنازه پدر و جواب ازاشكال ذهنى

9- هديه دادن قلم و شفاى بدخوابى

10- موضوع خبرچين زندان

11- امام ، شرابخوار و لوطى را نمى پذيرد

12- فرق بين شيعه و دوست

13- مسافرت به گرگان و حضور در جمع دوستان

14- حضور جنّ و إنس بر سفره امام عليه السلام

15- ديدار از خانواده اى نصرانى

16- شفاى مريض با درخواست كتبى

17- خواندن نامه اى ناديدنى از دور

18- اهدائى طلا به ابوهاشم و دينار به اسماعيل

19- محاسبه در تشخيص ماه رمضان

20- براى هدايت خراسانى ، چند مرتبه عمامه برگرفت

21- برنامه امام عليه السّلام در زندان

22- تأثير معنويت ، پيش بينى آزادى

23- مرگ چهار دختر با يك كيسه پول

24- به جاى اسب ، يك قاطر تندرو

25- چه قسمتى از گوسفند لذيذتر است

26- آشنائى به تمام لغات و زبان ها و ديگر علوم

27- بقاء آثار حركات بر اشياء

28- آگاهى از تصميم و كمك قابل توجّه

29- بهترين تثير حجامت در بدترين اوقات

30- مُهر امامت بر ريگ ها

31- دو نوع پوشش و اظهار حجّت

32- بارش باران به وسيله استخوان و كشف رمز آن

33- عبادت در زندان و آزادى برادر

34- ارسال كمك براى شيعيان از زندان و حضور شبانه

35- پنج كار خارق العاده و بى نظير

36- آينده نگرى با نگاه به جمال همسر آينده

37- خبرى دلنشين براى عمّه با دادن افطارى

38- توان شنيدن و تحمّل علوم اءئمّه عليهم السلام ؟!

39- افتخار خدمت با حفظ اسرار

40- خبر از مرگ خود و درون واقفى

41- پيش بينى و اهمّيت تعيين امام

42- نوشيدن آب رحيل و آخرين وضوء

43- مصائب حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام

44- پنج درس ارزشمند و آموزنده

45- مدح يازدهمين اختر فروزنده

46- چهل حديث گهربار منتخب

مولودی خوانی امام حسن عسگری (علیه السلام)

1. محمد رضا طاهری

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 تولدش مثل بهار ، فلک به عشقش بی قراره 1,146 0:06:30
2 ستاره سر مست جنونه،روی لباش خنده میشونه 848 0:04:48
3 دل رمیده من به سامرا پر میزنه 662 0:03:45
4 دمیده ماه دگر در آسمان سروری 1,448 0:08:12

2. سید مهدی میرداماد

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 اگه شاهم یا گدایم به تو دل بسته شدم 872 0:04:56

www.aviny.com

 

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 2:26 قبل از ظهر |
 

باکلیک رویخلیج همیشه فارس اعتراض خودرا به تغییرنام خلیج همیشهفارس

 به گوگل اعلام کنیدفقط نام و ایمیلتان را وارد کنید کافی است. درصورتی که

اعتراضات به یک میلیون نفربرسد گوگل براساس سیاستنامه داخلی خود مجبوربه

اصلاح نام خلیج همیشه فارس میشود

 

خلیج همیشه فارس

+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت 2:37 بعد از ظهر |

چرا باوجودتاکیدات همیشگی امام راحل همچنان پرونده امام موسی صدر بسته باقی مانده است

           

 ایت الله سیدرضاصدر وبرادرشیفشان        امام محمد باقر صدر وخواهرشهیدشان بنت الهدی صدر

 امام موسی صدر

 

علامه شهيد، آيت الله سيد محمد باقر صدر، يکي از بزرگترين انديشمندان مسلمان _ و به تعبير امام خميني: «مغز متفکر اسلامي» _ در تاريخ اسلامي به ويژه در قرن چهاردهم هجري است. سيد محمد باقر صدر در تاريخ 25 ذيقعده 1353 در شهر مقدس کاظمين ديده به جهان گشود. و دومين فرزند خانواده بود. پدرانش همه از عالمان دين بودند. پدرش سيد حيدر در جواني فوت کرد، پدر بزرگش آيت الله العظمي سيد اسماعيل صدر که يکي از مراجع بزرگ تقليد شيعه در نيمه اول قرن چهارده اسلامي بود  در سال 1338 ق. وفات کرد. و ديگر اجدادش که شاخه هايي سرسبز و پربار از شجره پربرکت «خاندان صدر» و از تبار غيرتمند و پاک امام کاظم (ع) بوده اند و در سرزمين ايران، لبنان وعراق از پاسداران فرهنگ و انديشه و دانش و دين بشمار مي رفته اند.خواهرش «آمنه بنت الهدي صدر» يکي از زنان دانشمند، شاعر، نويسنده و معلم فقه و اخلاق بود که درمسير جهاد و مبارزه، با بردارش سيد محمد باقر همگام شد و سرانجام سرنوشت هر دو به شهادت وسعادت ابدي ختم گشت. سيد محمد باقر، از پنج سالگي به مدرسه رفت و تا يازده سالگي دوره ابتدايي را به اتمام رساند. در اين دوران، نبوغ شگفت انگيز و استعداد سرشار خدادادي او درخشيد و تعجب آموزگاران خود رابرانگيخت، بطوري که اولياي مدرسه تصميم گرفتند او را به مدرسه کودکان تيزهوش و نابغه بگذارند تا به هزينه دولت درس بخواند و پس از طي مراحل لازم و قانوني، به دانشگاههاي اروپا يا آمريکا اعزام کنند و در رشته هاي علوم جديد تحصيل کند و به کشور خود بازگردد. او به تحصيل علوم ديني و پرداختن به رشته کار پدرانش گرايش داشت و از طرفي مادر و برادر بزرگش رضايت ندادند که او به پول دولت وابسته به غرب و دست اندرکاران خود باخته آموزش و پرورش آن روز عراق، درس بخواند...... بالاخره با راهنمايي دو دايي فقيه و دانشمندش آيت الله «شيخ محمد رضا آل ياسين» و آيت الله «شيخ مرتضي آل ياسين» به فراگيري دروس حوزوي و علوم ديني پرداخت. تحصيلات علوم ديني را با کتاب «معالم الاصول» نزد برادرش سيد اسماعيل آغاز کرد و ديگر کتابهاي دوره سطح حوزه را با شور و شوق و تلاش بسيار در مدتي کوتاه خواند و تمام کرد. او علاوه بر تحصيل، دروس ابتدايي را نيز به خواهرش بنت الهدي مي آموخت و بنت الهدي بي آنکه به مدارس نامناسب دخترانه آن روز عراق پاي بگذارد، نزد برادرش سيد محمد باقر قرآن، ادبيات، تاريخ، حديث فقه، اصول و ...... را آموخت. در نجف اشرف، شهر امامت و فقاهت: در سال 1365 ق. که دوازده ساله بود همراه برادرش سيد اسماعيل به نجف اشرف رفت تا در محضر اساتيد بزرگ حوزه علميه شهر امامت، به تحصيلات عالي بپردازد. او دوره عالي فقه و اصول را در نزد مرحوم آيت الله العظمي سيد ابوالقاسم خويي و مرحوم آيت الله شيخ محمد رضا آل ياسين گذراند. فلسفه اسلامي (اسفار ملاصدرا) را از مرحوم «شيخ صدرا بادکوبه اي» آموخت. و در کنار آن، طي سالها، فلسفه غرب و نظرات فلاسفه غير مسلمان را به دقت مورد تحقيق و نقد قرار داد. کتاب «فَلسفَتُنا» (فلسفه ما) گوياي ابعاد گسترده انديشه هاي فلسفي سيد محمد باقر صدر است.  در ديگر رشته هاي علوم مثل حديث، رجال، درايه، کلام و تفسير نيز سالها به تحصيل و تحقيق و مطالعه گذراند و به کمال رسيد. سيد محمد باقر در طول هفده _ هيجده سال تحصيل (از آغاز تا پايان) علاوه بر استفاده از هوش و استعداد و نبوغ فوق العاده اش، روزانه حدود شانزده ساعت به تحصيل و مطالعه و مباحثه و تحقيق مي پرداخت و خودش نيز هميشه مي گفته است که من به اندازه چند طلبه درسخوان، تلاش مي کنم. در سايه اين پشتکار بود که بر همه مشکلات فايق آمد و در کسب دانش و فضيلت به مقامي عالي دست يافت. تعليم و تربيت: سيد محمد باقر از بيست سالگي با تدريس کتاب «کفايه الاصول»، تعليم و تربيت طلاب جوان را آغاز کرد. از بيست و پنج سالگي به تدريس خارج اصول و از بيست و هشت سالگي به تدريس دوره خارج فقه براساس کتاب «العروه الوثقي» پرداخت. بعدها فلسفه و تفسير قرآن نيز تدريس مي کرد. او در طول نزديک به سي سال تدريس و تعليم، شاگرداني جوان، محقق، پرشور، متقي، متفکر، آگاه، مجاهد و سياستمدار تربيت کرد که هر يک از آنها بعدها پرچمدار نشر علم و فرهنگ و آيين جهاد در راه خدا شدند و بعد از استادشان، راه علمي، فکري و سياسي _ اجتماعي او را ادامه دادند. حمايت از امام: سيد محمد باقر صدر، نهضت امام خميني در ايران را روزنه اميدي براي نجات امت اسلامي مي دانست. بنابراين از آغاز نهضت اسلامي امام در سال 1342 ش آن را تحت نظر داشت و از امام و حرکتش حمايت مي کرد. در تاريخ 9 جمادي الثاني 1385، حضرت امام خميني از تبعيدگاه ترکيه به نجف اشرف منتقل شد. ورود امام به حوزه علميه نجف، جنب و جوشي در آن ايجاد کرد. علما و روحانيون نجف درباره استقبال از امام، نظرات مختلفي داشتند. آيت الله صدر با اشتياق تمام به همراه عده اي از علماي ديگر، در مراسم استقبال و پيشواز از امام شرکت، و شاگردان و همفکرانش را نيز به آن دعوت کرد... در تمام چهارده سال اقامت امام در نجف، سيد محمد باقر با ايشان ارتباط نزديکي داشت و به امام عشق مي ورزيد، عشقي که تا آخر عمر در بين او و امام بود. دوران مرجعيت:  دوران مرجعيت آيت الله سيد محمد باقر صدر، پس از وفات آيت الله حکيم (1390 ق) آغاز شد و بسياري از مردم عراق از او تقليد کردند. در سال 1392 ق. رژيم بعث عراق، بيش از پيش از تحرکهاي ضد استبدادي حزب دعوت اسلامي و ديگر گروههاي مبارز و مسلمان به وحشت افتاد. بنابراين با يورش به خانه هاي مبارزان و مجاهدان، عده زيادي را دستگير و زنداني کردند. آيت الله صدر نيز با اينکه بيمار بود و در بيمارستان نجف بستري شده بود، تحت نظر مأموران سازمان امنيت رژيم بعث قرار گرفت. تا اينکه با اعتراض مردم و علما، سازمان امنيت دست از او برداشت. از حوادث مهم ديگر در دوران مرجعيت آيت الله صدر، حرکت اربعين سال 1397 بود. مردم نجف از قديم هر سال در روز اربعين حسيني، مويه کنان و عزادار، با پاي پياده از نجف تا کربلا راهپيمايي مي کنند. در آن سال، آيت الله صدر هر چه در توان داشت به هيئتهاي عزادار مساعدت کرد تا مراسم شورانگيز اربعين را هر چه با شکوهتر برگزار نمايند. آن روز دهها هزار نفر در قالب عزاداران حسيني، اعتراض خود را عليه سلطه ضد انساني رژيم بعث عراق، اعلام کردند.  به دنبال آن قيام تاريخي، آيت الله صدر، را دستگير و به سازمان امنيت بغداد منتقل کردند، در آنجا پس از بازجويي، هشت ساعت تحت شکنجه جسمي و روحي قرار دادند. آثار آن شکنجه ها، تا آخر عمر در بدنش هويدا بود و بسختي مي توانست از پله ها بالا برود. تحريم پيوستن به حزب بعث: يکي از برنامه هاي خطرناک رژيم بعثي عراق، «بعثي کردن نظام آموزش و پرورش» بود. به همه دست اندرکاران امور تعليم و تربيت از مدارس گرفته تا دانشگاهها تکليف کردند که به حزب بعث عراق بپيوندند و برنامه هاي ضد اسلامي آن را در تمام سطوح آموزش کشور اجرا کنند..... در اين هنگام، آيت الله صدر در مقام مرجعيت و يگانه پرچمدار مبارزه با حزب کافر بعث، با صدور فتوايي، پيوستن به حزب و هر گونه همکاري با آن را تحريم کرد. اين فتوا، تکليف مردم را روشن ساخت و مردم از پيوستن به حزب و عضويت در آن پرهيز کردند. در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي: آيت الله صدر، از حاميان صادق امام خميني و انقلاب اسلامي بود، امام در پاريس بود که سيد محمد باقر صدر، طي نامه اي پشتيباني خود را از ايشان و ملت انقلابي ايران اعلام، و از مقام شهداي انقلاب، تجليل کرد. همين فعاليتهاي او بود که ملت مسلمان عراق را به سوي حمايت از مردم ايران سوق مي داد. در شب 22 بهمن 1357 که شب پيروزي شکوهمند مردم مسلمان و انقلابي ايران به رهبري امام خميني (ره) بر طاغوت آمريکايي بود. آيت الله صدر در مسجد جواهري نجف اشرف به منبر رفت و براي مردم مسلمان عراق از انقلاب اسلامي ايران و نقش امام خميني در احياي انديشه هاي ديني و اصلاح امت اسلام، سخن گفت و تکليف مردم عراق را در برابر حکومت ضد ديني بعثي، معين کرد: قيام!..... قيام....... فرداي آن شب، مردم عراق به دعوت رهبر خود، براي حمايت از انقلاب اسلامي ايران و رهبري امام خميني، در بسياري از شهرهاي عراق راهپيمايي کردند. از ديگر کارهاي آيت الله صدر، در جهت حمايت از انقلاب اسلامي ايران، تأليف سلسله کتابهاي «الاسلام يقود الحياه» در شش جلد بود که شامل بحثهايي نظير: قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، منابع قدرت دولت اسلامي، اقتصاد جامعه اسلامي و ...... مي شود. با قرآن در صحنه: از کارهاي شگفت انگيز آيت الله صدر براي بيداري مردم عراق و آماده کردن آنها براي قيام و برگزاري تفسير موضوعي قرآن بود. آن هم بعد از تعطيل کردن درس خارج فقه! در حوزه علميه نجف کمتر ديده شده بود که يک مرجع تقليد تفسير قرآن بگويد آن هم به جاي درس خارج فقه، که اين بيشتر مايه تعجب ديگران مي شد. به طوري که برخي از شاگردان او، در اين باره از وي سوال کردند او جواب داد: «براي من تدريس و تأليف و تحقيق، صورت حرفه و هدف در زندگي ندارد، بلکه اداي وظيفه شرعي به هر نحو ممکن براي من از همه چيز مهم تر است. امروز در اين برهه از تاريخ اسلام و مسلمين، که انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني پيروز شده و پوزه قدرتهاي شيطاني شرق و غرب را به خاک ماليده و امت اسلام را در سرتاسر دنيا بيدار کرده است، من وظيفه خود مي دانم که با تفسير قرآن، افکار مردم مسلمان عراق را آگاه و آرمانهاي انقلابي اسلام را مطرح نمايم و با بيان مفاهيم شورآفرين، حماسي و اجتماعي قرآن کريم، دلها را براي پيوستن به انقلاب اسلامي ايران آماده کنم...... از طرفي، درس خارج فقه و اصول، بيش از حد لازم در حوزه گفته مي شود، اما جاي تفسير قرآن سخت خالي است!» درس تفسير قرآن جنب و جوشي در ميان توده مردم به وجود آورده بود. حکومت صدام از اين پديده خجسته اسلامي، به وحشت افتاد و براي جلوگيري از هر گونه تحرک، در يک حمله همه جانبه همه نمايندگان آيت الله صدر را در تمام شهرهاي کشور دستگير و زنداني کرد. شهيد صدر روز 16 رجب 1399 را روز اعتراض و اظهار انزجار از اعمال ظالمانه رژيم اعلام کرد. مردم به اطاعت رهبر و مرجع تقليد خود برخاستند، دست از کارهاي خود کشيدند، بازارها را تعطيل کردند و براي بيعت با رهبرشان به خانه او شتافتند..... همان شب آيت الله صدر دستگير و روانه بغداد شد. در سازمان امنيت بغداد، از او خواستند که دست از پشتيباني انقلاب اسلامي بردارد و مردم عراق را تحريک نکند. اما شجاعانه جواب داد.  «من يک مسلمانم و در برابر سرنوشت همه مسلمانان جهان _ و نه تنها عراق و ايران _ مسئولم بايد به وظيفه شرعي خود عمل کنم و وظيفه شرعي منحصر به ايران و عراق نيست. حمايت از انقلاب اسلامي ايران و رهبري آن هم، يک وظيفه شرعي است!» همان روز بنت الهدي، به ايراد يک سخنراني در حرم امام علي (ع) پرداخت و از مردم خواست که به خيابانها بريزند و در مقابل دستگيري آيت الله صدر، به رژيم بعثي اعتراض کنند. همينگونه نيز شد و رژيم براي ايجاد آرامش و جلوگيري از گسترش اعتراض مردم، مجبور شد که آيت الله صدر را آزاد کند. شهادت: روز 18 رجب 1399، خانه آيت الله صدر و کوچه هاي اطراف آن از اول صبح تا پاسي از شب، مملو از جمعيتي بود که ديروز براي آزادي رهبرشان دست به تظاهرات اعتراض آميز زده بودند و امروز آمده بودند تا بار ديگر با او بيعت کنند.  رژيم صدام از تجديد پيمان امت مسلمان عراق با مرجع و رهبرشان، سخت به وحشت افتاد و براي قطع رابطه مردم با آيت الله صدر، نيروي امنيتي را در سر کوچه آيت الله صدر و کوچه هاي اطراف، مستقر کردند. بدين گونه محاصره خانه آيت الله صدر آغاز شد. در مدت نه ماه محاصره، رژيم با فرستادن مأموران و مزدوران خود به نزد آيت الله صدر، سعي کرد او را از راهي که در پيش گرفته، منصرف کند، ولي آيت الله صدر ثابت و استوار ايستاد و همچنان از انقلاب اسلامي ايران و امام و مردم انقلابي ايران حمايت کرد و هرگز به خواسته هاي رژيم صدام، گردن ننهاد. تا اينکه در بعد از ظهر گرم و سوزان روز شنبه 19 جمادي الاول 1400 (16 فروردين 1359)، « ابو سعيد» رئيس سازمان امنيت نجف، با عده اي از مزدوران امنيتي، آيت الله صدر را دستگير و به سرعت از نجف به بغداد منتقل کرد. آيت الله صدر اين بار مي دانست که ديگر بر نخواهد گشت، چون وقتي ابوسعيد جنايتکار گفت: «آماده باشيد به بغداد برويم!» به آرامي گفت: «من خيلي وقت است که آماده شهادتم!» فرداي آن روز، حکومت بغداد، اقدام به دستگيري بنت الهدي کرد چون بيم داشت مبادا بنت الهدي بار ديگر مردم را به اعتراض و تظاهرات دعوت کند و رژيم را رسوا نمايد! برزان ابراهيم، برادر ناتني صدام و رئيس سازمان امنيت کشور، در زندان از آيت الله صدر خواست که فقط چند کلمه بر ضد امام خميني و انقلاب اسلامي بنويسد، تا آزاد شود، و گرنه کشته خواهد شد! آيت الله صدر اين خواسته را رد کرد و گفت: «من آماده شهادتم، هرگز خواسته هاي غير انساني و ضد ديني شما را قبول نخواهم کرد و راه من همان است که انتخاب کردم!....» وقتي که مزدوران بعثي، از منصرف کردن آيت الله صدر و خواهرش مأيوس شدند، آن دو علوي پاک نژاد مظلوم را در روز سه شنبه 23 جمادي الاول 1400 (19 فروردين 1359) زير شکنجه به شهادت رساندند. جنازه آن دو شهيد در جوار مرقد امام علي (ع)، در آرامگاه خانوادگي «شرف الدين» به خاک سپرده شد(البته این ازباب رعایت امانت بود لیکن مزار شریف ایشان همچنان گمنام میباشد). امام خميني، در پيامي که به مناسبت شهادت مظلومانه آن دو شهيد داد، سوگمندانه نوشت:«...... مرحوم آيت الله شهيد سيد محمد باقر صدر و همشيره مکرمه مظلومه او که معلمين دانش و اخلاق و مفاخر علم و ادب بود، به دست رژيم منحط بعث عراق با وضع دلخراشي به درجه رفيعه شهادت رسيده اند. شهادت ارثي است که امثال اين شخصيتهاي عزيز از مواليان خود برده اند.....» آثار: آثار قلمي متفکر بزرگ، شهيد سيد محمد باقر صدر، همه علمي، تحقيقي، ابتکاري، کم نظير و مورد استفاده و مراجعه انديشمندان و اهل علم و مصداق روشن «باقيات صالحات» است. در اينجا به معرفي فهرست گونه اين آثار درخشان مي پردازيم:1_ فدک في التاريخ (فدک در تاريخ)2_ غايه الفکر في علم الاصول3_ فلسفتُنا (فلسفه ما)4_ اقصادنا (اقتصاد ما)5_ الاُسُسُ المنطقيه لِلاستقراء6_ المعالم الجديده لِلاصول.7_ بحوث في شرح العروه الوثقي.8_ دروس في علم الاصول، معروف به «حلقات».9_ الفتاوي الواضحه، رساله عمليه شهيد صدر است که در نوع خود سبک خاصي دارد

کلیدباغ بهشت کجاست

 

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 و ساعت 10:7 بعد از ظهر |

امشب به مناسبتی مجبور شدم یه سربه بایگانی وسایل بزنم که دستنوشته های قدیمی ام رو دیدمواقعا چه قدر ایام زود میگذرند وما آدمها چه قدر تغییرمیکنیم.

آدمها وقتی بچه اند دلهاشون صاف مثل آیینه ولی هرچه بزرگتر میشی مجبوری کارهایی کنی که به همان اندازه که بر اوضاع و احوال خودت مسلط میشی ولی به همان اندازه هم از صفا وصمیمیت سابقت فاصله میگیری .

زمان نوجوانی و دوران دبیرستان این موقع سال که میشد باتوجه به آب و هوایی که جنوب داره شبهاروبه پشت بام منزل میرفتم و فقط آسمونو نگاه میکردم و از دیدن شکوه و جلال خدالذت میبردم.

یه شب که رفته بودم مسجد حاج آقای مسجد میگفت هرانسانی در زندگی اش یک نسیم رحمتی داردکه اگر خودش را درمسیر آن قرار دهد دیگر تاآخر عمردرهمان مسیرحرکت میکند و به عنوان مثال گفت بعضی شبها خدا انسان را نیمه شب ازخواب بیدار میکند واگر قدر دانستی و بلند شدی و دورکعت نمازخواندی شبهای دیگر هم این نعمت شامل حالت میشود والا کم کم نماز صبح هم ممکن است قضا شود.

آن شب که حرفهای حاج آقا خیلی به دلم اثر کرده بود از خداخواستم مراهم درمسیر رحمتش قرار دهد.

نیمه شب بود که از خواب بلند شدم ولی یک حس بچه گانه و ترس از تنهایی و تاریکی شب.به هرحال هرجوری بود وضویی و دورکعت نماز و بعدش هم یه چرت تانماز صبح.

یه مدت برنامه شبهام این بودکه اول درباره ستارگان مطالعه میکردم وکتابهای جورواجوری ازکتابخانه مدرسه امان امانت گرفته بودم و موقع خواب که میشد زل میزدم به ستاره ها و درعمق عظمت آنها به کنکاش وجودخدا میپرداختم ولی حال الانم را که میبینم چه قدر تاسف میخورم . غرق دردنیا و وابستگیهای آن.

بچه گیها بعضی چیزها رو که ازبزرگترها میدیدیم خیلی پیش خودمان ایراد میگرفتیم که چرا این قدر به این چیزها گیرمیدهند . مخصوصا وقتی دعوای بزرگانه پیش میامد.مثلا توی مجلس یکباره سر یک چیز کوچک هرکی یه نظر میداد آخرش هم هیچکی  نمیتونست هیچکی روراضی کنه و کار به جاروجنجال میکشیدو مابچه ها هاج وواج که چرا بزرگترها اینقدر باهم دعوا میکنند. غافل از اینکه یک زمان خودمان هم بزرگ میشیم و همین ایرادهارو قراره بچه هامون ازمابگیرند.

حالا هم یه آلبوم عکس از بزرگترهایی که بوده اند ولی دیگه نیستند . یکی اش ... که چندشب پیشترعکسشوگذاشته بودم . همیشه بعداز ظهرها کارمان سرزدن به اوبود و انجام کارهایی که ازانجامشون ناتوان بود.او بچه هاش رو ازدست داده بود و تنهای تنها درهمسایگی مازندگی میکرد. بابای خدابیامرزمان هم هرچندوقت یه قوطی روغن یا یه کیسه برنج و... براش میفرستاد . یه روز هم همسایه ها که میدانستند فعلا همه کاره ... ماهستیم خبرآوردند که حالش بد شده بعدهم چند روزی بیمارستان و یه روز عصر هم رحمه الله.

نمیدانم یعنی ما هم بعداز رفتنمان کسی هست یادی ازمان بکند یانه ولی مهم اینه که آدم پیش خداآبرودار باقی بماند که با این کارهایی که ماتوی زندگی امان انجام میدهیم(منظورم خودم است)فقط امیدبه خداست که باید به دادمان برسدوبس

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 و ساعت 3:8 قبل از ظهر |
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 خاطرات شهید

 


 
 
 
کلام شهید
 
 
رديف نام اجرا

حجم
(KB)

1 بسيجي عاشق کربلاست، کربلا را تو مپندار که شهريست

60
2 بـرخيز اي چاووش شهر عشق 54
3 غروب نزديک مي شود و تو گويي 80
4 و اينک آنان آمده اند ، با سادگي و تواضع 79
5 اين نخلستان ها مرکز جهان است و 150
6 در اينجا دل ها آنچنان صفايي مي گيرند که 82
7 در ميان نخلستان هاي حاشيه اروند عيد فرارسيده است 32
8 بعضي از بچه ها گوشه ي خلوتي يافته اند و ... 50
9 آفتاب باز هم پايينتر آمده است و دل ها مي خواهند 20
10 انتظار سايه اي از اشتياق بر همه چيز کشانده است 88
11 اين نخلستان ها مرکز زمين است و شايد مرکز جهان 27
12 آيا مي خواهي سربازان لشکر رسول خدا را بشناسي 56
13 امشب شب عاشورا است و 44
14 بيا و بعثت دوباره انسان راتماشا کن 103
15 سلاح مومن در جهاد اکبر اشک و آه و ناه است 42
16 اينها بچه هاي قرن 15 هجري هستند و 109
17 گويد تجلي آن اشتياق بي انتهايي 105
18 اين جوانان نسل تازه اي هستند که در زمين 74
19 بچه ها تکبيرزنان به قلب دشمن مي زنند و 40
20 بگذار آمريکا با مانورهاي دريايي و جنگ ستاره 88
21 طلبه ها مظهر پيماني هستند که با پروردگار 77
22 به راستي چه کسي ما را در اينجا گرد آورده 26
23 در دل اين نخلستان ها تاريخ آينده جهان 21
24 اگر بپرسي دوکوهه کجاست چه جوابي بدهيم 51
25 اعتبار مکان ها به انسان هايي است که 34
26 دو کوهه سال هاست که با شهدا زيسته است 72
27 قطارها دوکوهه را فراموش کرده اند 93
28 زمين صبحگاه هنوز در جستجوي 47
29 آنان که در دوکوهه زيستند، طراوت 44
30 اي قدمگاه بسيجي، اي قدمگاه 77


صفحه : 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6

 
 
عکسهای شهید
 
صفحه 1 از 7 Next

AVINI___1 AVINI___10
AVINI___11 AVINI___12
AVINI___13 AVINI___14

AVINI___15 

AVINI___16 

 

دست نوشته های شهید

صفحه 1 از 4 Next

NEVESHTEH___1 NEVESHTEH___10
NEVESHTEH___11 NEVESHTEH___12
NEVESHTEH___13 NEVESHTEH___14
NEVESHTEH___15

NEVESHTEH___16

 

 

============================================================

وقتی این عکس راباعنوان کبوتران تشنه درسایت فردانیوزدیدم فقط یک چیزبه ذهنم آمدآنهم

اینکه: یا اباعبدالله قربان لب تشنه ات بروم

+ نوشته شده توسط در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 1:53 بعد از ظهر |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 1:45 بعد از ظهر |

وقتی انسان به گذشته ها نگاه میکند به کسانی که بوده اندو

الان نیستند تنها یک چیز میتواند بگوید. بیوفائی دنیا وفانی بودنش

این تصویر مربوط به کسی است که ازبچه گی برایم مثل یک مادر

بزرگ بودو آخرش یک روزکه تنها درمنزل مشغول نوشن مشقهای

مدرسه ام بودم و پدر ومادرم رفته بودند بربالین او که توی دنیا

هیچکس را نداشت جز خدا. وازدنیا هم ما یعنی من برادر و ... کلا خانواده ما تنها

یک تلفن زده شد و ازآنطرف خط صدایی لرزان گفت : ... مرد

ومن وبرادرم تنهایی نشستیم وکلی برایش گریستیم

دیگر بعداز ظهرها ... را نداشتیم که پیشش رفته و کارهایش را انجام دهیم.

امیدوارم همین قدر که یادش را کردم از دستم راضی باشد و مرا ازدعای خیرش

محروم نکند. این عکس هم تنها یادگاری بود که از او برایم مانده بود یعنی وقتی

شناسنامه اش را باطل کرده بودند ومادرم عکسش را آورده بود خانه من زودترازهمه

عکس رو قاپیدم وتاامروز که ۲۰سالی گذشته. باور میکنید الان که عددش رانوشتم

یادم آمد چه قدر از آن روزها گذشته

خدایا هرچه فکر میکنم میبینم این دنیا چه قدر فانی وزودگذر وما چه قدر وابسته آن

وغافل ازتوییم.

خدایا به عزتت قسم که خیلی دلم میخواهد بنده خوبی برای توباشم ولی امان از

هوای نفس

خدایا وقتی به مرگ فکر میکنم مخصوصا این چندسال که چندتاازکسانی را که خیلی

دوستشان داشته ام والان نزد توآمده انددنیا برایم بیمعنا میشود و تنها تویی که ازلی

وابدی بوده وخواهی بود.

خدایا به شرافت زهرای اطهر س و به سوز دل زینب کبری س دردشت کرب و بلا

سوگندت میدهم که خودت درهمه لحظات وبرهه های زندگی دست مارابگیر ولحظه

ای مارابه حال خود وامگذار

+ نوشته شده توسط در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 و ساعت 1:28 قبل از ظهر |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 ابیات نوشته شده برسرمزارپروین این اخترچرخ ادب
 
 
این که خاک سیهش بالین است اخترچرخ ادب پروین است
گرچه جزتلخی ازایام ندید هرچه خواهی شخنش شیرین است
صاحب آن همه گفتارامروز سائل فاتحه ویاسین است
 دوستان به که زوی یادکنند دل بی دوست دلی غمگین است
خاک دردیده بسی جان فرساست  سنگ برسینه بسی سنگین است
بینداین بستروعبرت گیرد هرکه راچشم حقیقت بین است
هرکه باشی وزهرجابرسی آخرین منزل هستی این است
آدمی هرچه توانگرباشد چون بدین نقطه رسد مسکین است
اندآن جاکه قضاحمله کند چاره تسلیم وادب تمکین است
زادن وکشتن وپنهان کردن دهررارسم و ره دیرین است
خرم آن کس که دراین محنت گاه خاطری راسبب تسکین است
 
 
 
 
===============================================
 
شعرسنگ قبرپروین اعتمامی به خط خودش

===================================

نامه های پروین اعتصامی

 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت 2:55 بعد از ظهر |

خدایا این شب جمعه نیامده ام که به درگاهت شکایت کنم فقط آمده ام که بگویم همانگونه که ابراهیم از تو یقین بالاترخواست به من هم فهم ودرک بالا بدهی چون من میدانم تومولای رئوف و کریمی ولی ازضعف ایمان من است که خیلی چیزها را درک نمیکنم.

شنیده اید حکایت آن دوبرادر را که یکی خوب ومومن ودیگری دنیایی بود . یک روز برادر مومن که بسیارهم فقیر بود راه افتادتانزد برادر ثروتمندرفته وازراه تاکنون رفته اش توبه کند وراه دنیارا درپیش بگیرد. ولی درهمین حین برادر ثروتمندهم آمده بود تاتوبه کرده وبه سوی خدابازگردد.ولی همین که به هم رسیدند بدون آنکه هیچ کلامی رد وبدل شود عزرائیل جان هردورا ستاند.

خدایا من ازتو میخواهم که این جریان راهم که نقل میکنم از همین قسم باشد به جزاینکه من آنقدر گناهکارم که شرم دارم اسم بعضی چیزهاراروی خودم بگذارم و اینکه خدایا تولطف خودراهمیشه شامل حال من کن تا گرد دنیانگردیده و آرزوی آنراهم نکنم.

چندی پیش که شهرستان رفته بودم صحنه عجیبی دیدم به گونه ای که تا مدتها هوش ازسرم پرانیده بود.یعنی واقعا دنیا این قدر چرخ و گذر دارد؟

البته اینکه چگونه شد پابه مسجدگذاشتم وچه هاشد ونشد الان نه حوصله اش رادارم ونه وقتش را ولی بعدش که کم کم بابسیج هم آشنا شدم تقریبا هرشب یا یک شب درمیان جایم آنجا بود واین آقا شوطی بعدها فهمیدم تا راپورتچی مابوده وبا جو خاصی که برفامیل ماحاکم بود کم برایم دردسردرست نمیکرد.البته نه اینکه خودش هم میآمدبسیج ولی به هرحال به اصطلاح جنوبی ها چوب زیر چاله زیاد میکرد

حالا بماند که بعدازمدتی منهم ازبسیج پابرشدم دلیلش هم این بودکه درآن منطقه دیدم فرهنگ بسیج برایشان جانیافتاده واین حرکت عظیم فرهنگی را تنها درکارنظامی واطلاعاتی محدود کرده اندجدای ازاینکه مسئول پرسنلی اش  هم خودش یک آدم شش تیغه بودویامسول اطلاعات اونجا که برادرش با این شوطی ما همکلاس بودند یه روز به جرم دختربازی بازداشت وتوی ستادامربه معروف چهره واقعی این آدم هم برام روشن شد.البته بعدش بایک پایگاه دیگر که آدمهای جاافتاده تری داشت برووبیایم ازنوشروع شد ولی دیگه حوصله نداشتم بروم ناحیه مقاومت و انتقالی به پایگاه دیگری بگیرم و فعالیتهایم همین جوری وفی سبیل الله بود .

تااینکه براتحصیلات ازشهرمان رحل سفربستم وتاالان هم که ۱۰ سالی شده دربه در وآواره شده ام ودیگه توی مشکلات زندگی هم که افتادم وقتی برای کارهای قبلی باقی نماند. واین سری که به شهرستان رفته بودم تااین شوطی ما که حالا استاد دانشگاه شهرستان خودمان شده بودوخدامیداند چه بلاها ودردسرهایی برای بسیج رفتن مابرسرمان نیاورده بود حالا شده بودعضو فعال بسیج دانشجویی

بعدا یکی برام تعریف کرد که فلانی که ازاساتید دانشگاه هم هست وازاعضای مخلص وفعال بسیج دانشجویی که ازخیلی موقعیتهای عالی تحصیلی هم به خاطر برخی ملاحظات اعتقادی اش گذشته بودبورسیه دکترای یکی ازکشورهای خارجی رابهش داده اند واین شوطی هم بعداز آن قضیه شده عضوفعال بسیج

جالب تراینکه بعدا ازطریق اهرم نمره دانشجوهای زیردستش اونها رو فرستاده بود تا فشار آورده وجناب دکترراهم یک دفترودستکی توی بسیج بهش بدهندکه مسئول بسیج دانشجویی اشان که از اقوام مادری ماهم هست آمده بودپیش یکی ازآشنایان که این جناب دکترشما واقعا متحول شده ؟ آخر جریان چیست؟ واو هم گفته بود من نمیتوانم چیزی بگویم ولی بعدا این عمووسطی ما که خیلی هم ازاون حزب اللهی های تنده(البته من تندیهایش راقبول ندارم) شسته بودش وگذاشته بودش یه کنار.

ودیگراینکه ...

حالا بقیه اش بماند که به کجا وکجا رسیده . من هم نه بخیلم ونه ناراحت فقط درد دلم شده بود که آدم چراباید پای منافعش که شد دست به هرکاری بزند ودیگه اینکه ازگردش روزگار خیلی دلم گرفته بود وشاید بعدایه خورده بیشترمسائل رابازکنم.

فقط خداکنه مثل ترم قبل نشودکه همین ایام امتحانات به فکراین چیزها افتادم وازبس ناراحتیهای گذشته فشارآورد که امتحانات رو هم معلوم نشد چه طوری دادم

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت 1:59 بعد از ظهر |

استادسید محمد رضا هاشمی زاده                                                                        

 

می خواهم از دو چشم ترم خون ببارمت

دلپــاره هـای تــشنـه بــه هامون ببارمت

از لـحظــه های زخمی  تاتار تار خویش

صــدهــا هـــزار داغ شبــیـخون ببارمت

دریــا تــریـــن گــدازه بریزم به روز تو

در وسعتــی زدرد ، شـبی خـون ببارمت

یــک شب بـیــا و لیـــلی من باش نازنین

تــا نقد جان به شیوه ی مـجنون ببارمت

خورشیــد من بیا که تو بـالاتری زعشق

تا شعـلــه شعله در دل گــردون ببارمت

 

 

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت 0:49 قبل از ظهر |

یکی ازخاطرات دیدوبازدیدم مربوط به سال ۱۳۷۴میباشد.فکرکنم ۱۵سال بیشترنداشتم. آن شب برای عیددیدنی به منزل عموی بزرگم رفته بودم که الان مرحوم شده. اول خیلی سخت بود.آخر درفامیلمان دوسته بودیم وهرکس عقاید خاص خودراداشت.دسته اول عموی بزرگم یابهتربگویم پسربزرگ اوبودکه یکبار پزشکی اش رادرایران گرفت ویکبار هم ازدبیرستان تاتخصصی درهلند خوانده و بانظام میانه خوبی ندارند  ودسته دوم مربوط به عموی وسطی بودکه ماهم عقبه اش بودیم .البته درعین همه اختلافات شدید عقیدتی که دودسته باهم داشتیم ولی ارتباط خانوادگی امان راداشتیم حتی عموی وسطی که خیلی حزب اللهی تندی هم بوده وهست وحتی اگرکسی میگفت سیب زمینی گران شده یک قشقره حسابی به پامیکردولی میگفت صله رحم واجب است ودیدوبازدیدهای خانوادگی اش هیچگاه ترک نمیشد.منهم هرچندتندیهای شدید اورادربحثهایش قبول نداشتم ولی درکل دست کمی ازاونداشتم. یک شب دریک جلسه ای یک حرف  ازتندهم خیلی خیلی بیشتربه خانواده عموی بزرگم زدم که فلان فلان برسرشان درآمده بازهم آدم نشده وحرفهای ناحساب میزنند.خلاصه طرف هم که عقده حسابی ازماداشت حرف رابه عمویم رسانیده ویک شب که برای مراسم به هیات رفته بودم وقتی برگشتم خانه تا پیش پای من عمویم وزنش جهت بازجویی وحال گیری حقیر اپوزوسیون خانه امان بوده وبادیدن غیبت حقیر راهشان راگرفته ورفته بودندومن هم شکرخدارا کردم که آن شب خطرازبیخ گوشم گذشته بود.

تامدت زیادی دیگر خانه اشان نرفتم چون میدانستم یک شرحسابی به پاکرده ام ومعلوم نیست نتیجه اش چی میشد.بابای بیچاره ماهم که وسط گیرافتاده بود.اوهم ازترس عمو فقط سالی یکبار آنهم عیدفطر به مسجدجامع میرفت ونمازعیدرامیخواند وبقیه سال هم ازترس عمویم که بزرگ فامیل بود پایش رامسجدنمیگذاشت.

البته من ازشری که به پاکرده بودم ناراحت نبودم چون سراعتقاداتم باکسی تعارف نداشته وندارم ولو اینکه خیلی چیزها هم ازدست داده باشم.

به هرحال آن شب وارد مجلس که شدم تا همه فامیل جمعند و دیدم اوضاع خیلی «قاراش میش»شده. و به فکررفته بودم که خدایا چه کنم؟ تااینکه باهمه که چاق سلامتی کردم به عموکه رسیدم به عنوان احترام دستش رابرای اولین باربوسیدم.بابای بیچاره ماهم حالا باخودش میگفت ای ... تودست منو که باباتم تاحالا نبوسیدی حالا اومدی براعموت چاپلوسی میکنی . خلاصه اون شب وقتی برق شادی شیطنتم را در چشمهای عمودیدم کلی توی دلم به سادگی عمو خندیدم که ای عموی بیچاره !کجایی که بایک دستبوسی توهم ... . وهمان شب این سیاست خباثتی مانتیجه داد وفردایش شنیدم تاعموزنگ زده وباطرف که گزارش مارو رد کرده بود کلی دعواو مرافه که دفعه آخرت باشه درباره ... این دروغها رو سرهم میکنی و مادر ماهم خنده که وروجک تو دیگه کی هستی نمیدونستم این سیاستها رو هم بلدی

خدایاخودت همه ماراوهمه رفتگان راکه بوده اند وسال جدید نیستند ببخشای ومورد رحمت خود قرار بده.آمین یارب العالمین

+ نوشته شده توسط در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 3:18 قبل از ظهر |
 
 
 
 
 

+ نوشته شده توسط در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 و ساعت 5:29 بعد از ظهر |

دیروز با یکی رفته بودیم دنبال کارهای باقی مانده ازیک معامله همچین چرب ونرم که شب تحویل سال انجام داده بودیم.درحین کار طرف حرفی زد که دوباره اون چیزی که نمیخواستم درباره اش فکرکنم ذهنمو ریخت به هم.

واون گذر عمر بیحاصل بنی آدم و غوطه خوردن ما در مادیات و دنیای بیوفا

یادش بخیر.کلاس سوم دبستان بودم .اون روز دفترچه تکالیف نوروزی رابهمان داده بودند ومن سرمست اون خروسی که باید رنگ آمیزی اش میکردم.همان ساعت اول که برگشتم خانه مدادرنگی هایم راکه پسرعمویم ازهلندبرایم فرستاده بوددرآورده وشروع به رنگ آمیزی کردم.ودفترتکالیف بسته شدتاروزدهم یازدهم فروردین که یک روز پدرم صدایم زد ودفترتکالیفم راخواست ومن سرافکنده که بعدازآنروزتنهایک یادوتکلیفش راانجام داده بودم .قراربودبعدازایام ۱۳ به دوبی برویم(البته یک سری قراربودقبل ازعیدبرویم که برای پسرعموی بزرگم - که ماهم به برکت اومیخواستیم درسفرتجاری همراهش شویم واوهم روی شناسنامه ماباراضافی بیاره - که قبلا موقع پروازش باهواپیمابرای یک سفرخارجی مشکلی پیش آمده بودومنجربه فوتش اونهم درست همان ایام مسافرت ماشد که به خاطر عمق اون فاجعه همه فامیل به هم ریخت و سفرماهم به تبعش به هم خورد.)وهمین جوری اش هم کلی منت مدیرمدرسه سرپدرم بودکه میخواست اجازه مراازاو بگیرد وحالا من  بیخیال که اززیربارتکالیف مدرسه هم دررفته بودم.خلاصه بعدازکلی دعواکه مرحوم پدرم بامن کرد آنروزنشستم ویکسره تاآخرشب یا شاید فردایش تکالیف راتمام کردم.البته من ازاین شوتی کاریهازیادداشتم.فقط خودم مانده ام که چه جوری معدلم از۱۸ کمترنمیشد مثلا کلاس چهارم دبستان وسطهای سال پدرم متوجه شدبرای هیچ درسی دفترتکالیف ندارم و چه قشقره ای به پاکرد.حتی کاربه معلممان کشید.اوهم چون پسرش دانش آموزپدرم بودخوب ازپدرم حرف شنوی داشت.خلاصه تمام بچه تنبلهای کلاس ومنمجبورشدیم سریعا نسبت به تهیه دفترتکالیف دروس ریاضی علوم دینی و... اقدام کرده وظرف مدت کمی نتیجه کاررابه معلم ارائه بدهیم.من هم ازسرناچاری منت یکی ازشاگرد زرنگها ورقیب سنتی خودم راکشیدم ودفترش را گرفتم تاازروی آن مقداری ازدروس راتکمیل کنم.تااینکه یک روزعصرکه بایک هوار بار تکالیف عقب مانده تنهادرمنزل مانده بودم ازشدت خستگی نوشتن و دل تنگی تنهایی ام درمنزل که جریمه این حقیرتنبل خان حساب میشدیکهوزدم زیرگریه ونه یک ساعت ونه دوساعت که خودم هم نفهمیدم چه قدرشد ولی هی گریه میکردم وهی مینوشتم تااینکه مادرم ازراه رسید و وقتی وضع رقت بارمرادید اشکهایم راپاک کرد وکلی ازم دلجویی کرد.خلاصه بعدکه شاهکارم رانگاه کردم تاازبس گریه کرده بودم واشک چشمایم راپرکرده بودکه حتی سطرها را درست ندیده بودم واکثرمطالب را دوتادوتا نوشته بودم

الغرض اینکه ماانسانها معمولا وظایفی راکه درزندگی داریم خیلی کوتاهی میکنیم و حیف که حتی عمرمان هم میرود وحالا که سال جدید آمده ویکسال ازعمرمان رفته وقتی حساب وکتاب عمرمان رامیکنیم تا هیچکار مفیدی برای این سرمایه اصلی امان نکرده ایم.

دیروز که سرهمان جریان معامله امان به .... که پیرمردی حدودا ۶۰ ساله بود مراجعه کرده بودیم درفاصله ای که منتظر ماشین برای ... بودیم ... آهی کشید وگفت جوانی خیلی خوب چیزیه فقط باید قدرش رابدانید.ومن که انگاراین افکار ازطرف همه آنهم دریک روز میخواست برسرم فرود آید فقط به فکربدبختی گذرعمربیحاصلم میافتادم و منهم گفتم حاجی آدم تاچیزی راازدست ندهد قدرش رانمیداند

+ نوشته شده توسط در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 و ساعت 5:34 قبل از ظهر |

فیلم پرده برداری ازگنبد جدید امام جواد ع کلیک کنید

 

 

 

شايان ذکر است که دولت معدوم صدام در سال 1375 هجري شمسي به بهانه مرمت حرم امام جواد(ع)، خشت هاي طلاي گنبد مطهر را به يغما برد و پس از آن با حيله و نيرنگ و با سوء استفاده از احساسات پاک شيعيان کاظمين به بهانه مرمت حرم از مردم کمک هاي مالي و اجناس قيمتي دريافت کرد که باز هم آن را به انجام نرساند و در نهايت پس از سقوط دولت صدام، ستاد بازسازي عتبات عاليات کشور عزيزمان ايران، اين مهم به انجام رسيد.

 عصر حادثه
 

ظهور بني عباس

  تكرار تاريخ

عصر امام رضا (ع) و امام جواد (ع)

  گستردگي ممالك اسلامي

 

مشي سياسي و اجتماعي امام رضا ع

   

 طلوع خورشيد

  در انتظار جواد آل محمد (ع)
 

تولد امام جواد (ع)

  داستان تولد امام جواد(ع)  

 

القاب امام

  كنيه امام جواد (ع)
   
   

 آسمان هدايت

 

تعريف امامت
 

دليل عقلي بر ضرورت امامت

 

امامت در قرآن

 

امامت در حديث

 

ائمه اطهار

 

شرايط امامت 

 مکتب مهر

 

در مكتب امام جواد (ع)
  تقوا
  توكل
  رضايت به خواست خدا
  شكر نعمت
  ارزش علم و عالم
  تدبر
  هواى نفس
 چراغ بشريت
حركت فرهنگي و سياسي امام جوادع
 
 
 
 
 
 
 

 قله دست نيافتنی

 

جايگاه علمي امام جواد (ع)
 

شكار در حرم الهي

  حلال و حرام شدن زن
 

حد سارق

 

يگانگي و درك خداوند سبحان

 

مجازات راهزنان

 

سي هزار مسئله

 شاهدان شکوه

 

امام جواد (ع) از نگاه ديگران
 

مامون عباسي

اسقف بزرگ مسيحي

  سبط بن جوزي
  ابن ابي طلحه
  ابن صباغ مالكي
 

صلاح الدين صفدي

 

ابن تيميه

  يوسف بن اسماعيل نبهاني
 

محمود بن وهيب بغدادي فنخي

  علي جلال حسيني
  خيرالدين زركلي
 نفس مسيحايی

 

معجزات و كرامات
  شفاي چشم
  آزادي از زندان
  خشك شدن دست نوازنده
  شهادت عصا بر امامت
  ميوه دادن درخت سدر
  طي الارض و آزاد كردن زنداني
  نقره از برگ زيتون
  طلا شدن خاك
 

جاي انگشت بر سنگ

  نرم شدن آهن
  زنده كردن گاو مرده

 خوشه چينان معرفت

ياران,راويان وشاگردان امام جواد (ع)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
   
   
 غروب غمگين

 

زمينه شهادت
  آغاز توطئه
  سال شهادت
  روز شهادت
  مكان شهادت
  سرنوشت قاتلان

 دعا و زيارت

 
 اشعار
حجره در بسته
جود جواد
جواد فيض
دست حق در استين
حبل المتين
 ادامه اشعار
تشنه لب
دل دريا خون شد
غمخانه
خزان گلزار
مظهر اسماء الهي
واقف رموز
حيات جاوداني
 ادامه اشعار

ابن الرضا

سر بر روي زانوي غم
 توسل
پيوند ولايت
يا جواد الائمه
چشمه حق اليقين
گل باغ محمدي
 
تصاوير کاظمين
ليست مقالات منتشره درباره امام جواد (ع)
ليست كتب منتشره درباره امام جواد (ع)

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت 10:10 بعد از ظهر |

برای سلامتی استاد سید محمد رضا هاشمی زاده دعا فرآموش نشود

 

دلتنگی های آینه 

ما به آئیـنــه ی دل سنــگ تـــو را کم نزدیم

سوخــتــیم از غــم هـجـــران تـو و دم نزدیم

سینه هــامـــان نشد از درد شــقایـــق بـــاران

تا دم از جـلوه ی عــشق تو به عــــالم نزدیم

تا بــیــایـــی شبــی ای مــاه بـــه مـهمانی ما

تــا دم صبــح بــه عشقت مژه بــر هم نزدیم

بی گل روی تو افسوس که در غربت خویش

شــاخــه ای گــل زمحبت به سر هــم نــزدیم

در زلال نــفـست آه... چـــه بـــی شــرمــانه

هــم زدیـم از غــم عشق تـــو دم و هم نزدیم

ادعــایـــی است بـــه دریــای تـو پیوند زدن

دل بــه دریـــای شـمـا قــدر مســلــم نــزدیم

 

 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت 1:18 قبل از ظهر |